
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
6یك دفعه من جایی بودم و كتاب روح مجرد مرحوم آقا، در آنجا گذاشته بود. بعد یك شخص ادیبی بود، استاد ادبیات بود؛ فوت كرد خدا رحمتش كند، آشنایی هم داشت، یعنی با همین رفقا و دوستان آشنایی داشت و گاه گاهی هم ما او را میدیدیم، استاد ادبیات عرب هم بود و در دانشگاه درس میداد و در ادبیات عرب وارد بود، ادیب بود، یك اشكالی كرد، گفت مرحوم آقا ایشان، اسم كتاب را روح مجرد گذاشتند، باید میگذاشتند روح مجرده و روح مونث است. مگر در قرآن نداریم: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها الشمس، ٧ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها الشمس، ٨ من گفتم كه بله، همین روح وقتی كه تعلق به نفس بگیرد مجازاً از باب اینكه نفس تعلّق به یك امر كثرتی گرفته و به دنیا توجه دارد، از این نقطه نظر مؤنث است، عرب آنرا مؤنث میگوید يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ الفجر، ٢٧ مطمئن است میگوید: ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً الفجر، ٢٨ هم خودت راضی هستی و هم مورد رضای ما قرار گرفتی. در اینجا همه مؤنث آمده است. چرا مؤنث است؟ به خاطر جنبه تعلّق به دنیاست كه جنبه ضعیفتری از عوالم ربوبی است، لذا جنبه تأنیث در اینجا برای او اختیار شده است. عرب بیخود یك كاری انجام نمیدهد.
آن عبارتی كه از آنجا میآید حتماً لحاظ شده است وگرنه خود عرب آیا شاعر به این قضیه بوده یا نبوده است؟ كه جای حرف است، و شاید هم آن واضع در این قضیه ملهم بوده است. علی كل حال خب این آیات قرآن است.
امّا مسأله این است كه روح، از جنبه نفس بالاتر است، قضیه روح، قضیه نفس نیست، قضیه اطلاقی است، قضیه آن لاحد و لارسمی است، قضیه ... الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ... الإسراء، ٨٥ است. فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ الحجر، ٢٩ ص، ٧٢ خدا كه مونث نیست، نفخت فیه من روحی، از روح خودم در او دمیدم. پس بنابراین خدا هم باید مونث باشد، الله هم باید مونث باشد، در حالی كه آنجا كه اصلًا تأنیث معنا ندارد، تذكیر در آنجا معنا ندارد و اگر قرار باشد بخواهد آنجا صفتی آورده شود قطعاً باید مذكّر باشد، چون در صورت تأنیث، جهت تأنیثی میخواهد ولی اگر آن جهت تأنیثی لحاظ نباشد، بنابر اصل این مذكّر است، یعنی در آنجا و در اینجا جنبه مذكر بودن و بدون حیثیت تأنیثی لحاظ شده است.
