
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
3ما دو چیز در عالم، یكی به نام وجود و یكی به نام ماهیت نداریم. ما یك چیز در عالم داریم و آن هم عبارت است از وجود، ماهیت معلولِ وجود است نه اینكه یك امر عدمی باشد. بله، ماهیت همان تشكّل وجود و تقید وجود است. ما وقتی كه وجود را ملاحظه میكنیم آیا میتوانیم آن وجود را در تصور خود قرار بدهیم بدون تقیدش به قیود و بدون تحدّدش به حدود؛ چه كسی میتواند این كار را بكند؟ الان یكی از شماها وجود را تصور كند و به ما بگوید كه وجود اینطوری است، یك همچنین خصوصیتی دارد، یك همچنین حالتی دارد، در حالتی كه آن را نه در ماهیتی قرار دادهاید و نه در شكل و قیافه و كم و وزن و متی و عَرَض و جوهر، و هیچ چیز شما برای او قرار نمیدهید، فقط نفس الوجود را در آنجا میخواهید تصور كنید، یك همچنین چیزی میشود؟ این مُحال است! همین كه شما وجود را میخواهید در ذهن بیاورید آن را مقید به ذهن خودتان كردید و همین كه مقید به ذهن شد در آنجا ماهیت ذهنی پیدا میكند، جوهرش جوهر ذهنی میشود. و آن وجود را وقتی بخواهیم تصور كنیم آن وجود میشود وجود اطلاقی، چون اصل وجود بدون ماهیت میشود اطلاق. و آن قاعده بسیط الحقیقه [شامل حالش میشود]. بله، آن عرفای شامخین كه به مرتبه وصل رسیدهاند و مرتبه فناء را ادراك كردهاند، آنها هستند كه در مقام شهود، دیگر یك امر مقید و معروض برای عوارض كمی و كیفی و امثال ذلك را مشاهده نمیكنند، بلكه آنها همان حقیقت وجودیه بسیطه را در نفس همان وجود بسیط و وجود بالصرافه ادراك میكنند.
ما چه ادراكی از مقام ذات، نسبت به خود ذات؛ و چه تصوری از علم ذات به ذات؛ و چه تصوری از علم ذات به عوارض ذات و به لوازم ذات داریم؛ و چه تفسیری میتوانیم راجع به علم باری و راجع به اسماء و صفات او بكنیم؟، یعنی باری در مقام ذات خود كه مقام اطلاقی و صرافت وجود است، آیا در آن مقام خود را مقید به حقایق خارجیه و تعینات خارجیه میكند؟ و یا آن وجود باری در همان موقعیت و در همان مقام، باز به اطلاقیت خودش و به صرافت خودش و به لا نهائیت خودش باقی است؟ در عین حال، به آن شئون، خود را متشأن میكند و به آن خصوصیات خود را متخصّص میكند؟
