اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۹

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  اگر نظر شریف رفقا باشد صحبت در مُثل افلاطونی بود، و صحبت به اینجا رسید كه در مسأله مُثُل، اختلاف در این است اولًا: در اصل صحت این قضیه كه آیا مُثُل وجود دارد یا ندارد و چیزی به نام مثال تحقق خارجی دارد؟ و ثانیاً: اینكه آیا كلمات افلاطون و تفسیر افلاطون از مثل بر فرض صحت مثل، آیا وافی به مقصود هست یا نیست؟!

  •  این قضیه باعث شد كه ما در این زمینه صحبت‌هایی داشته باشیم و خیلی هم به طول انجامید. گرچه تا حدودی مطالبی عرض شد ولی اصل قضیه و حقیقتش موكول به آخر بحث همین مُثل شد. حالا ما در ادامه همین بحث مُثل، آنچه را كه به نظر قاصر می‌رسد آن را هم عرض می‌كنیم.

  •  شكی نیست در اینكه طبق قاعده علیت، حقیقت علّت عین تحقق معلول است در مقام علیت با یك مرتبه ضعیف‌تر، یعنی وقتی كه معلول می‌خواهد از علّت نشأت پیدا كند، از علّت كه جدا نمی‌شود. برخلاف آنچه كه ما تصور می‌كنیم و عوام، ارزیابی می‌كنند كه معلول از علّت جدا می‌شود و علّت در رتبه خودش می‌ماند. درست مثل مادری كه بچه از او متولد می‌شود، اسم مادر را علّت و اسم آن بچه را معلول می‌گذاریم، وقتی كه بچه متولد شد دیگر پی كارش می‌رود و كاری به مادر ندارد و برای خودش یك انسانی و یك شخص خارجی می‌شود؛ حالا مادرش هم فوت شود و یا زنده بماند این بچه به زندگی و مسیر و حیات خودش ادامه می‌دهد. آنچه را كه تصور افراد از علت اشیاء است این است. یا اینكه وقتی آتش علت برای یك شیئی می‌شود، آن آتشی كه در آنجا شعله‌ور شده است آن را معلول می‌دانیم و وقتی كه كبریت را خاموش می‌كنیم دیگر اثری از علت نیست و معلول است كه الان دارد جلوه‌نمایی می‌كند. این تصویر، تصویر صحیحی نیست و بر همین اساس است افراد و متكلمینی كه عالم را معلول برای حق تعالی و برای ذات باری می‌دانند، آنها هم به همین مسأله نگاه می‌كنند. البته در این زمینه روایاتی هم به عنوان شاهد می‌آورند:" إنَّ اللَه تَبَارَ ك وَ تَعَالَی خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ؛ وَ خَلْقُهُ خِلْوٌ مِنه" و امثال ذلك كه به عنوان دلیل برای مدعای خودشان مطرح می‌كنند. در اینجا یك نوع تمثیل ناموجه تحقق پیدا كرده است. و چون نتوانسته‌اند حقیقت ذات باری را دریابند و نمی‌خواهند ذهن و فكر را به آن مرتبه بكشانند و از آن طرف مسأله علیت را نیز نمی‌توانند انكار كنند، در ارتباط بین خالق و مخلوق و بین موجد و موجود؛ قائل به انفصال معلول از علّت شده‌اند، چون اگر مسأله اتصال معلول به علّت بخواهد پیش بیاید در این صورت مطلب فرق می‌كند و هدم همه أبنیه و آن مبناهایی است كه طبعاً به آنها ملتزم هستند. ولی وقتی ما قاعده علیت را در نظر بگیریم احساس می‌كنیم كه این قاعده استثنابردار نیست. شما هر قاعده‌ای را كه بناء نهید یكجا مورد استثنا پیدا می‌كنید كه این دلیل بر عدم اتقان آن قاعده خواهد بود، این یك استقراء ناقص در واقع تلقی می‌شود.