اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۸

2
  •  چرا امیرالمؤمنین، امیر بر همه مؤمنین است؟ آیا ما هم مثل بقیه دنبال شخصیت پرستی هستیم؟ حالا چون امیر المؤمنین داماد پیغمبر است و چون شوهر حضرت زهراست و به او ظلم شده و مظلوم واقع شده است، بر سرمان بزنیم؟! یا اینكه نه، ما آن وجود حقّ و حقیقی را در این تشخُصِّ تمام می‌بینیم. وجودی است كه از نظر تحقق به حقیقت، در همه تشأنات عالم وجود، آن وجود ذره‌ای از كثرات و تخیلات و توهمات در او راه ندارد. در هر كجا این مسأله مشاهده شود در آنجا ما می‌بینیم پای امیرالمؤمنین در كار است. وقتی كه ما حالات آن حضرت را نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه در همه موارد آن حضرت در عالمِ حقیقت خودش مستغرق است و هیچ تنازل نمی‌كند، هیچ از آن مرتبه حقیقی تنازل نمی‌كند و به مراتب دیگر گر چه شائبه تلوّن به لون دینی و ارتباط با خدا داشته باشد ولی آن وجود حقیقی و واقعی خود را فدای آن تلوّن‌ها و فدای آن مسائل نمی‌كند. آیا امیرالمؤمنین بعد از پیغمبر می‌توانست با كلك و با رندی حكومت را از آنها بگیرد یا نمی‌توانست؟ می‌توانست یا نمی توانست؟ با كلك و رندی و حزب درست كردن و افراد را جمع كردن می‌توانست ابوبكر را پایین بكِشد یا نه؟.

  •  درآن نامه‌ای كه معاویه می‌نویسد، حضرت در جواب می‌فرماید كه: وَ اللَه مَا مُعَاوِیةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَکنَّهُ یغْدِر ...1 این كلمه" یغدر" خیلی عجیب است. معاویه زرنگ‌تر از من نیست او حقّه‌باز است، یغدر یعنی حقه‌باز، یعنی متقلّب است، یعنی كلك است. من اهل كلك نیستم. من آدمی نیستم كه قرآن را سر نیزه كنم. او قرآن را سر نیزه می‌كند و مسائل را هم پیش می‌برد. معاویه و عمروعاص، پیش بردند و قرآن را وسیله برای ایستادن در جلوی حقّ قرار دادند. توجه می‌كنید چه می‌خواهم بگویم و پشت این مطلب چه چیزها نهفته است؟ قرآن را سپر قرار دادند و پشت این قرآن، برای رسیدن به امیال شیطانی‌شان و برای رسیدن به دنیای‌شان موضع گرفتند. آیا ما این چنین نیستیم؟ من به خودم دارم نگاه‌می‌كنم در ارتباطات خودمان، در كارهای خودمان، در رفتارخودمان، آیا ما خود را پشت مظاهر واقع نمی‌كنیم تا بتوانیم به آن مطالب و منویات برسیم؟ امیرالمؤمنین می‌گوید من قرآن را بالای نیزه نمی‌كنم، می‌خواهد شكست بخورم و یا شكست نخورم. من آب را به روی لشگر معاویه نمی‌بندم تا اسب‌های اینها تشنه بشوند و از حركت بیافتند و بر آنها غلبه كنم، من این كار را نمی‌كنم. با اینكه هدف، هدف مقدّسی است. هدفِ مقدس حضرت، از بین بردن معاویه و رسیدن به حكومت شام و حكومت شام را در اختیار گرفتن است كه بالاترین هدف همین است. مگر غیر از این است؟ بالاتر از این دیگر چه می‌خواهی؟ حاكمی مثل امیرالمؤمنین، حكومتی مثل حكومت آن حضرت، دستوراتی مثل دستورات خود حضرت، ـ كور از خدا چه می‌خواهد ـ مردم دیگر چه می‌خواهند؟ دستور خدا در اینجا چیست؟ آیا دستور خدا این است كه مردم شام را ول كن و بگذار به حال خودشان باشند؟ معاویه هر غلطی می‌خواهد بكند بگذار بكند؟ هر حكومتی می‌خواهد راه بیاندازد بگذار راه بیاندازد؟ هر جنایتی می‌خواهد بكند بگذار بكند؟ بعد هم یزید بیاید و او هم به همین كیفیت ادمه بدهد. سگ بیاورد، میمون بیاورد، بساط شراب درست كند و حكومتی راه بیندازد مثل آنچه كه شما الان در غرب و اروپا مشاهده می‌كنید. عرق و ورق و ..

    1. نهج البلاغه خطبه ٢٠٠