
جلسه ۷۷۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: 26/11/1434
جلسه ۷۷۸
9این میشود زدن، به این زیراكس زدن میگویند. شیعه كپی نمیزند، شیعه میفهمد قضیه چیست؟ مطلب چیست؟
مرحوم پدر ما میفرمودند: ما رفتیم نجف كه ـ حالا تعبیری كه ایشان میآوردند من نمیآورم من تعبیر دیگری میآورم ـ نفهم نمانیم، ایشان تعبیر دیگری آوردند. میگفتند: ما به نجف رفتیم كه خودمان بفهمیم كه چه كسی هستیم؟ به ما گفتند كه آقا سید محمد حسین، درویش است، صوفی است، به دنبال این و آن است ...1.
ایشان به یكی از همین اقوام میگفتند كه آن آقا میگفت: در منزل ما میگویند كه شما دنبال مطالب صوفیه هستید! گفتند: آقای فلانی ـ نگذاشتند صحبتش را ادامه بدهد ـ ما وقتی به نجف رفتیم دوتا پنبه گرفتیم و یكی دیگر را هم در اینگوشمان فروكردیم و بعد شروع كردیم به درس خوندن، بعد فهمیدیم كه چه كسی هستیم؟ بعد هم كه به ما گفتند: آقا برو ایران، بار را بستیم و به ایران آمدیم2. كسی هم نمیتواند حرف بزند، اوّل شاگرد نجف و اوّل طلبه نجف بود. این موضوع مشخص بود. اگر دیگران شبهایشان را به چه مطالبی میگذراندند!!! ما معلوم بود كه وضعمان چه طوری است و در چه حال و هوایی قرار داریم.
پس بنابراین آنچه كه امروز خدمت رفقا عرض كردیم و مقداری هم طول كشید این است كه انسان در بحثهای خودش و در مطالعات خودش آن را اصل قرار بدهد، آن عبارت است از رسیدن به كلام معصوم است. این كه شما به كلام معصوم برسید، این مهم است كه آیا این كلام معصوم است یا نه؟ مبادا یك وقت دستتان بلغزد! مبادا یك وقت پایتان بلغزد! مبادا یك وقت در تفكر عقب بنشینید و عقب نشینی كنید و بگویید كه نه حالا مثلًا ... وقتی كه متعهد شدید تا آخرش باید بایستید، و الّا به نتیجه نمیرسید، سی در صد میرسید، چهل درصد میرسید، پنجاه درصد میرسید. اگر میخواهید به واقع و اصلِ مطلب برسید دیگر خط قرمز نباید جلو پایتان بگذارید. باید خط قرمزی برای طلبه وجود نداشته باشد، خط قرمزی برای بحث وجود ندارد. امّا اگر نه ما بیاییم مطالب را یك خرده ملاحظه و اینطرف و آنطرف كنیم، آن دیگر معلوم نیست كه چه آش شله قلم كاری از كار دربیاید! و نسبت به رسیدن به مطلب طبعاً فاصله پیدا خواهد شد.
- جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب سرالفتوح ص ٣٠ تا ٣٣.
- روح مجرد ص ٣٦.
