اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۷

3
  •  امّا سایرین چطور؟!! مگر با نوشتن نامه و حرف می‌شود انسان لكه ننگی را كه بر این مكتب وارد كرده، آن لكه را پاك كند؟! با انكار مگر می‌شود پاك كرد؟ مگر می‌شود؟!

  •  شما هی بگو آقا، خورشید نیست! خورشید سر جایش هست، بابا! تو دستت را روی چشمت بگیر اگر نمی‌خواهی ببینی. خورشید سر جایش هست، مگر می‌شود از بین برد. چرا انسان این كار را بكند؟.

  •  ما گفتیم فقط رفیق هستیم! و بر هر چه دروغگوست فلان.

  •  مگر زندگی آدم بدون این عناوین نمی‌گذرد؟ چرا آدم بار خودش را زیاد كند؟ چرا؟ مگر آدم كارش حتماً باید با این عناوین باشد. یادتان می‌آید چه اصراری و چه اصراری؟!!

  •  باور كنید آنقدر كه برای اثبات ولایت بعضی‌ها از آسمان، ریسمان به هم بافتند، شاید برای خلافت ابی‌بكر اینقدر نبافتند!! برای خلافت ابی‌بكر اینقدر از آسمان، ریسمان به هم نبافتند. چه وضعی ...!!

  •  اما ما در مقابل همه اینها ایستادیم، هنوز هم هستیم و تفاوتی نمی‌كند. حالا دست تسلیم بالا بردند كه ما چه وقتی گفتیم؟. عزیز من، به من نامه دادید تا چه رسد به بقیه!

  •  اینجاست كه آدم باید خیلی زرنگ باشد. مرحوم آقا این‌طور بودند، خیلی زرنگ بودند، خیلی رند بودند و نمی‌گذاشتند بار روی دوششان بیاید، مگر آنجا كه تكلیف و مسئولیت بود دیگر در آنجا جای خود را دارد. امّا نمی‌گذاشتند كه بار روی دوششان بیایید.

  •  شما در همین قضیه سال گذشته دیدید كه چه خبر بود؟! رفقایی كه برای مراسم تدفین و تكفین والده، به مشهد مشرف شده بودند مطالبی كه مشاهده كردند، برخوردهایی كه می‌كردند همه چیز عیان بود كه به صورت دكور، هیئت و فیلم است. هنوز من وارد نشده بودم كه یك دوربین این‌قدری، طرف گذاشته است روی این‌جایش، هی دارد از پشت سر فیلم می‌گیرد!! نمی‌دانم شنیدید یا نه؟ گفتم: آقا این بازی‌ها را كنار بگذارید!! این بازی‌ها را كنار بگذارید!! اگر كنار نمی‌گذاشت، یك لقد می‌زدم كه دوربین و خودش دو متر آن طرف می‌رفتند!! فوراً جمعش كردند. من را می‌شناسند. خلاصه این حرف‌ها در كت‌مان نمی‌رود. یك نفر به آن شخص گفت: بیا بیا كه كار خراب است. می‌خواستم به بقیه بگویم كه ببینید چه وضعی هست. اگر بابات هم بود این‌جوری بود؟! عمداً این‌كار را كردم كه بگویم: اگر پدرت هم زنده بود این‌جوری از پشت كله‌اش یك دوربین نیم متری می‌آوردند؟! بعد هم از اوّل تا آخر فیلم بود، فیلم بود و ظلمت و تاریكی!!.