
جلسه ۷۷۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: 24/6/1434
جلسه ۷۷۷
5شماها پیش پدر من بودید؟! این بود نتیجهاش؟!
اگر من بخواهم دفاع كنم از فلانی من را از حجرم بیرون میكنند!! ا ا پیرمرد مگر چقدر میخواهی عمر كنی؟
یكی گفته بود: فلانی حقّ میگوید ولی تند میگوید.
یكی گفته بود: فلانی حقّ میگوید، یعنی همین منبری گفته بود فلانی حقّ میگوید. وقتی كه مچ همین شخص را گرفتند، گفت من چه وقتی گفتم؟ من چه وقتی گفتم!؟ لذا نفسش ظلمانی میشود. اسفار میخوانی، ظلمت است. شرح لمعه میخوانی ـ شرح لمعه كتاب فقه اهل بیت است ـ برای تو ظلمت میشود. واقعاً عجیب است. ... وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً الإسراء، ٨٢ این آیه قرآن است. همین آیه قرآن در دل آن خوارج میشود آیات شیطان. همین آیه قرآن هست. ها! بِسْمِ اللَه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الم البقرة، ١ همین آیه قرآن كه الان دارد میخواند این آیه میشود" بسم الشیطان الرجیم"، یعنی در لفظ همان است امّا در معنا با یك چرخش، این آیه بر میگردد. در اینجا كه می گوید: بسم الله، شیطان است كه میگوید. صبح كه بلند میشود یك حزب قرآن خوانده است ولی كدورتش از دیروز بیشتر شده است. این عجیب است! یك حزب قرآن خوانده، یك جزء قرآن خوانده است اما عملی را كه دیروز انجام نمیداد، امروز انجام میدهد، با همین یك جزء قرآن! این خطر است. متوجه هستید؟ خطر اینجاست كه این ظاهر بینی برای انسان به حقّ تبدیل شود. لذا در تصوراتش همه چیزها پیدا میشود كسی را كه به آنجا میرود تایید میكند و كسی را تایید میكند كه از قماش خودش است. مگر نكردند!؟ این را كه همه دیدید. چه كسی را تایید كردند؟ همین كسی را كه همه از او برگشتند. كسی را كه همه گفتند به او رأی بدهید حالا همه از او برگشتهاند. همان موقع ما میدانستیم این همان است. گفتم حالا صبر كنید، خواهید دید.
نگفتم؟ چهار سال پیش نگفتم: خواهید دید؟ حالا همه از او برگشتند. بنده همان موقع شاهد بودم كه چه سر و دستی میشكستند؟! چه تبلیغی؟! چه بیا و برویی؟! چه چیزهایی ...؟! پشت سرش در فلان سخنرانی بیایند بایستند. عكسش هست دیگر. این همان كسی بود كه آن موقع رفت و آن كارها را كرد، نه الان! از همان موقع. چون نفس، نفس آلودهای است، همرنگی با او را در این افق و در این ظرف مشاهده میكند. چون بالاخره این هم برای خودش یك چیزهایی دارد. این هم برای خودش یك بهانههایی دارد. این هم نماز میخواند، این هم میگوید: من قرآن میخوانم، ذكر میگویم، نماز میخوانم، شراب كه نمیخورم! ای بابا!! شراب كه نمیخورم، از دیوار مردم كه بالا نمیرویم، پس كارمان تمام است. ما ذكر میگوییم، ما نماز میخوانیم، ما شراب نمیخوریم امّا در همان راستا. این چیز عجیبی است. هان! خیلی عجیب است! كه چطور همین كسی كه تا دیروز انسان نسبت به او نفور داشت. امروز میبینیم آن نفور دیگر نیست! درحالی كه این همان است! این كه توبه نكرده! همان كارها را میكند! شاید بدترش را هم بكند!! چرا این تا دیروز نفور داشت؟ ولی امروز تمایل و رغبت دارد. علتش چیست؟ این چه علتّی دارد؟ علّتش این است كه هم سنخی و تسانخ در اینجا پیدا شده است. توافق پیدا شده است. توافق بین القلوب، توافق بین الافق، توافق و احترام بین الظروف و ظروف مرتبطه می آید1. اینجاست كه میگویند: الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ.2. این روایت اینجا به درد میخورد. الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، یعنی همین الان نه سابق و در همین وضعیت. شما به یك نفر رغبت دارید در حالی كه دیروز نفرت داشتید او كه تغییر نكرده است، شما باید ببینید چه تغییری در وجودتان پیدا شده است. به واسطه این تغیر آن نفرت تبدیل به رغبت شده است و آن ابتعاد تبدیل به اقتراب شده است. لذا وقتی كه یك نفر شخص صالحی بیاید نسبت به آن شخص صالح، موضع گرفته میشود. و آن شخص فاسد و مفسد را انسان خواهد دید كه نسبتِ به آن مایل است و شروع به تبلیغ از او میكند.
- جهت اطلاع بر بحث ظروف مرتبطه رجوع شود به کتاب آيين رستگارى ص ١٤١ و نور ملکوت قرآن ج ٢ ص ٢٥٦.
- بحارلانوار ج ٢ ص ٢٦٥ و معاد شناسى ج ٤ ص ١٥٤ و مطلع انوار ج ٤ ص ٣٥٣.
