
جلسه ۷۷۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: 24/6/1434
جلسه ۷۷۷
2حالا جالب این است كه برای بنده نامه میدهند و انكار همه چیز را میكنند!!! كه ما چه وقتی گفتیم؟
ا ا چه وقتی گفتید!؟
پس این بساط برای چیست؟ اگر نگفتید پس این دروغها چیست؟
چرا انسان دروغ بگوید!؟ چرا خلاف كند!؟ و بعد ...
گفتم: علّتی كه شما الان انكار میكنید، این است كه من جلویتان ایستادم و الّا تا حالا ادعای ربوبیت میكردید. آنكه در زمان مرحوم آقا، ادعای ولایت كند ـ حرفهایش هنوز در گوش ما هست ـ اگر جلوی او را نگیری ادعای ربوبیت هم میكند دیگر. این نفس كه حدّ یقفی ندارد.
شما خیال میكنید فرعون همینطوری یكدفعه بلند شد و گفت: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي النازعات، ٢٤، نه خیر. یواش یواش قضایا و مسائل در ذهنش پیدا شد، پیدا شد، تا به جایی رسید كه گفت: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي. خودش كه میدانست رَبُّكُمُ الْأَعْلي نیست ولی در نفسش، خود را بر همه غالب میدید و هیچكس را از فرمان نفس، استثنا نمیكرد. آدم یواش یواش فرعون میشود، یواش یواش؛ روز اوّل كه فرعون نمیشود. این دست بوسیدنها و این بلند شدنها و این حضرت آقا، حضرت آقا گفتنها، هان! اینها همینطور روی دوش آدم بار میگذارد و كمكم كمكم حال انسان را به یك تحوّل جوهری؛ نه عرضی و كمی و كیفی [وا میدارد.] چون نفس، مجرد است. همانطور كه علم و مدركاتش از مقوله جوهرند، خلاف علم كه عبارت است از توهمات و تخیلات، آنها هم از مقوله جوهرند. همانطور كه حقیقت علم، نورانیت است و با حقیقت جوهری خودش نفس را به آن حقیقت جوهری نورانی برمیگرداند، همینطور توهمات و تخیلات شیطانی هم با آن تغییر جوهری، نفس را برمیگرداند. در آن صورت دیگر تفكرات و قضاوتها همه یكجور و یك قسم میشوند.
گذشت، سالها گذشت ...، امّا من چه كردم؟ ما نه ادعایی كردیم و نه چیزی و نه مسألهای. فقط به رفقا گفتم كه: مطالبی كه از مرحوم آقا شنیدهام هر كسی بخواهد بشنود من در خدمتش حاضرم. و هیچ كس هم به اندازه من، از این مطالب اطلاع ندارد. الان هم همین را میگویم و صحبتم با آن موقع هیچ فرق نكرده است. امّا اینكه بنده بالا هستم و یا پایین هستم و یا وسط هستم، و یا فلان هستم و این حرفها، نه. لذا الان در وجدان خودم راحتم. هر كسی در مورد من غلوّ كرده و یا میكند خودش میداند، ارتباطی به من ندارد و هر كسی هم كه در مورد من تفریط كرده است خودش میداند و به من ارتباط ندارد.
