جلسه ۷۷۶
7مسکین خر اگر چه بیتمیز است *** چون بار همی برد عزیز است گاوان و خران بار بردار *** به ز آدمیان مردم آزار1 هان آنها نشستند فكركردند رسیدند به اینجا كه عجب!
تا بدانجا رسید دانش من *** که بدانم که همیکه نادانم2 خدا رحمت كند بوعلی و امثال بوعلی و بالاتر از بوعلیها مثل مولانا را.
ما همه شیران .. اوه اوه اوه
در زمان شاه وقتی اعلی حضرت محمدرضاشاه حرف میزد میگفت: ما فرمودیم!!
یادم است قیافهاش، مثل اینكه تمام ملائكه را به استخدام گرفته بود: ما فرمودیم! الان هم از این فرمودیمها هست! ما فرودیم! ما چه كردیم!
ولی این مولانا چه میگوید؟ نه بابا فرمودیمها را بگذار كنار، فرمودیم چیست؟!
ما همه شیران ولی شیر علم *** حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان پیدا و ناپیداست باد *** جان فدای آنکه ناپیداست باد3 آنها رفتند و رسیدند به اینكه كه نیستند. پس معلوم است انسان با فكر كردن میفهمد كه نه نیست. این طور است دیگر. ممكن است هم نه با فكر كردن بفمهد كه هست. این علم میشود علم چه؟ علم حصولی. خب علم حقّ نسبت به آثار خودش ـ از شما سؤال میكنم ـ حصولی است یا حضوری است؟ دو تا كه بیشتر نداریم یا حصولی است یعنی باید از خارج ذات بیاید داخل ذات، آن معلوم است بالعرض، آن معلوم بالعرض اوّل باید باشد تا بعد تبدیل به معلوم بالذات بشود. پس اگر حصولی است یعنی باید این اعیان خارجی باشند، خدا نگاه كند ا ا پس این را هم من درست كردم ا یادم نبود پس خدا خودش از بعضی از بندگانش در عجب میشود این را من درست كردم! یادم نمیآید این موجود عجیب غریب ولم نمیكند! این را من درست كردم؟! خدا اینطوری گاهی تعجب میكند! خدا از بعضی از مخلوقاتش میخندد، واقعاً در تعجّب مینشیند فكر میكند: من یادم نمیآید!
این علم حصولی كه نمیشود پس علم دوّم علم چیست؟ علم حضوری، علم حضوری: نفس حضور شئ است عندالعارف پس تا خدا بوده، شخص شخیص ما هم بودهایم. نه من، شما هم بودهاید. همه عوالم هم بودهاند، منتها در تحت معلولیت او. ما معلول هستیم برای او و او علّت بوده. معلول هیچ وقت از علّت جدا نخواهد بود. خب این ماحصل و مجمل مطالبی كه تا به حال راجع به مثل افلاطونی عرض كردیم.
- کليّات سعدى، گلستان، باب اوّل حکايت بيست
- الله شناسى، ج ٢ ص ١٥٦
- مثنوى معنوى دفتراوّل: اعتراض وزيران برخلوت وزير

