جلسه ۷۷۶
6گفتیم كه آیا خدا علم حصولی دارد؟ ما دو راه كه بیشتر نداریم یا باید یك چیزی را ببینیم و عالم بشویم یا نیاز به دیدن نداریم آنچه كه باید ببینیم: فرض كنید الان در این حیاط این آقا هست. تا من نبینم كه نمیگویم، این الان شد علم حصولی. چون شما دارید به من نگاه میكنید، شما ندیدید ولی من دیدم، خب این وسیلهاش چیست وسیلهاش چشم است. من تا چشمم را باز نكنم می توانم ببینم؟ نه نمیتوانم. خب این میشود حصولی. علم هم نیاز به دیدن ندارد شما نگاه به خودتان بكنید شما بر وجود خودتان عالم هستید یانه؟ عالم نیستید؟ خب این نیاز به فكر كردن دارد؟ من بنشینم فكر كنم كه من اصلًا هستم یا نیستم؟ یك ساعتی فكرش را بكنم اگر من منم پس كو كدوی گردنم1. بنشینم بگویم یك ساعتی فكر كنم شاید به این نتیجه برسم كه نه من نیستم! چون نتیجه دوطرف دارد دیگر. آمدیم و من بعد از یك ساعت فكركردن به این جا رسیدم كه نه اصلًا ما كشك هستیم: ما همه شیران ولی شیر علم! این طور نیست؟ آنها رسیدند، بعد از فكر كردن به اینكه نیستند، ما نه، فكر نكرده میگوییم ما هستیم. بین ما و بین آنها فرق این است. ما فكر نكرده میگویم ما هستیم. صحبت كردنهایمان را ببینید، پشت تریبونها، در جمعیتها، اوه اوه اوه یعنی ما هستیم دیگر. حرف ما! فكر نكرده ما هستیم آن بزرگان فكر كردند، ذكر گفتند، مراقبه كردند، تهذیب و تزكیه و تحت تربیت قرار گرفتند و بعد از سالها و دهها سال ... مرحوم ملا حسین قلی همدانی بیست و دو سال زحمت كشید تا بعد از بیست و دو سال تازه فهمید كه نیست.2
بیست و دو سال میگفت كه هستم! بله این وجود شریف و شخیص و مستقل و غنی بالذات، ما همین هستیم دیگر، غنی بالذات. او كه اصلًا وجودش وجود عرضی است خداست! وجود ذاتی ما هستیم. ما آثار داریم حیات ما آسمان و زمین به حیات ماست ما اگر بمیریم آسمان و زمین از بین میرود. لذا اینقدر خرج میكنیم تا زنده بمانیم این همه كرور، كرور كه بنده برای وجود مبارك خودم خرج میكنم، این به خاطر چیست؟ این است كه اگر خدای نكرده خدای نكرده صدهزار مرتبه زبانم لال، اگر من سرم را گذاشتم! زمین عالم كن فیكون می شود! تمام عالم زیر و رو میشود! لذا باید بمانم! دیگر نه از جبریل اثر میماند و نه از میكائیل و لذا باید بمانم! باید خرج كنم! باید پولها را برداریم برای بقا خودم! برای حیات خودم كه مجبورم میلیارد میلیارد خرج كنم كه بمانم! تا خلاصه كه مشكلی پیش نیاید. امّا آنها نه، آنها نشستند فكركردند، فكركردند، هی فكر كردند تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة3 این فكرهاست كه انسان بنشیند فكر كند، هان! تا مثل خر نفهمد، از خریت در بیاید، خر، حضرت خر كه میدانید
- رجوع شود به کتاب روح مجرد، ص ١٦٣ و ١٦٤ و هفت اورنگ عبدالرحمن جامى، اورنگ دوّم، مقدمه مثنوى سلامان، حکايت آن ساده که در انبوهى شهر کدويى ... ص ٣١٢ نشر مهتاب
- مطلع انوار، ج ٣، ص ٤٤ و ٤٥
- بحارالانوار، ج ٦٦ ص ٢٩٣

