اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۶

3
  •  این‌جاست كه گیر كردند یعنی من حیث المجموع نتوانستند یك برداشت روشن و واضحی را ارائه بدهند یك چیزی فهمیدند به قول معروف این‌قدر هست كه بانگ جرسی می‌آید1 ولی نتوانستند در عبارات و در كلمات این مطلب را بیان كنند.

  •  من خیال می‌كنم با توجه به مطالبی كه ما در گذشته نسبت به این قضیه گفتیم دیگر شك و شبهه‌ای برای این مسئله باقی نمانده باشد، كه ما در این‌جا آن عدم سنخیت بین مادّه و مجرد را از میان برداشتیم، با برداشتن عدم سنخیت بین مادّه و مجرد یك حقیقت واحده در این‌جا تشكل پیدا می‌كند كه این حقیقت واحده به صور مختلفی در عین تشخص و در عین تعین درمی‌آید2. یعنی درعینی كه سیاه است در همان عین هم سفید است در همان عین هم قرمز است در همان عین هم سبز است. یعنی در لحظه‌های مختلف ...

  •  تلمیذ: عدم منافات؟

  •  استاد: عرض كردم ما عدم سنخیت بین همان مادّه و بین همان مجرد را برداشتیم. پس بنابراین در این‌جا كه مادّه با مجرد در تناقض و تنافی نیست بلكه ماده و مجرد به ظهور یك حقیقت است هر دوی این‌ها به ظهور یك حقیقت واحده است منتها از یك دید وقتی انسان نگاه می كند به این حقیقت، از یك منظر و مرأی آن را مجرد می‌بیند و از یك منظر و مرأی نگاه بكند آن را مادّه و دارای خصوصیت مادّه می‌بیند.

  •  یك تعیین در این‌جا بیشتر نیست همین مطلب را شما ببرید بالا، ببرید بالا، می‌رسید به عالم دیگر می‌رسید، می‌رسید به عالم صور. از عالم صور رد می‌شوید، می‌رسید به عالم معنا از معانی متفاوته می‌گذرید می‌رسید به معنای واحد. آنجا دیگر مقام اجمالی كه آقایان می‌گویند درآن‌جا می‌شود تصور كرد یعنی فرض كنید وقتی كه همه اینها حضور دارند و وجود دارند در عین حال این به یك نقطه واحده می‌رسند كه در آن نقطه واحده مقام جمعیت است در عین آشفته حالی.

    1. تلميحى است به بيتى از يک غزل حضرت حافظ رضوان الله عليه
      کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست‌ *** اين‌قدر هست كه بانگ جرسى مى‌آيد
    2. رجوع شود به افق وحى، ص ٦٦ و گلشن اسرار، ج ١، ص ١٩٣