جلسه ۷۷۶
2علی كل حال این كه صحبت میشود كه در مقام علم عنایی، علم اجمالی نسبت به عینیت اشیاء است امّا در مقام تفصیل آن علم متبدّل به علم تفصیلی در نشئه ظاهر و عالم شهادت میشود عرض شد كه این مطلب چندان مطلب دقیق و قابل تأملی نیست بلكه مقام اجمال و مقام تفصیل در یك مرتبه و در یك رتبه قرار گرفتهاند. یعنی در عین اجمال، تفصیل است و در عین تفصیل، اجمال است. این همان نكتهای است كه بسیاری از بزرگان با اینكه تا حدودی مطلب را فهمیدند و انسان از لابلای كلماتشان و عباراتشان احساس میكند كه به این مسئله رسیدند مثل مرحوم میرداماد رضوان الله علیه و همینطور خود مرحوم صدر المتالهین كه یك اشاراتی به این قضایا دارد ـ خب آنهایی كه مقام كشف دارند كه جای خود دارند ـ ولی ما در عبارات آنها اضطراب میبینیم به خاطر همین مسئله است كه نتواستند بین اجمال و تفصیل جمع كنند.
به اجمال وقتی كه میرسند میگویند این عنوان اجمال با تفصیل منافات دارد به تفصیل وقتی نگاه میكنند میگویند این تغییر و تحول در اجمال پیدا شده پس این دو با هم چطور جمع میشوند؟ از یك طرف از هیچ كدام هم نمیتوانند دست بردارند نه میتوانند اجمال را كنار بگذارند و نه میتوانند تفصیل را. اجمال را نمیتوانند كنار بگذارند چون بالاخره این عالم در مقام تعینات خودش و در این ظهورات و تقیدها و قیدهای خودش، خب دیگر معنا ندارد در آن وجود منبسط و مجرد و بسیط و صرف الحقیقه و صرف الوجود به همین قیود و به شكل و به همین كم و به همین عرض و به همین جوهر وجود داشته باشد. پس باید یك تغییر و تحولاتی پیدا شود كه بتواند سنخیت پیدا بكند با آن وجود بحت و بسیط و با آن صرف الوجودِ خود.
اینجاست كه ناچار باید اجمالی را پذیرفت كه بالاخره همین منبسطات در این عوالم مختلفه كه امتزاجات مادّی این بالاخره از نقطه اتصالش به آن عالم بحت و بسیط به چه حالتی باید بیفتد، به چه كیفیتی باید قرار بگیرد. چگونه ممكن است یك وجود مقید و یك وجود مادّی و یك وجود محدود در یك وجود لاحد و لارسم و اطلاقی بتواند در آنجا خودش را جای بدهد؟. خب با هم دیگر منافات دارند خودتان دارید میگوید قید، خودتان دارید میگوید مادّه، خب آن جا كه مادّهای وجود ندارد، آنجا كه حدی معنا ندارد كیف معنا ندارد. اگر بخواهید این با حدّش باشد همین حدود محدود در لامحدود موجب محدودیت لامحدود خواهد شد چون لامحدود میآید و به این محدود كه میرسد خودش حد میخورد. پس این خُلف است كه از لاحدی و اطلاقی خودش خارج میشود.

