جلسه ۷۷۵
8خدا میداند آنطرف چه خبر است؟ ما نرفتیم وصلاح هم نیست الان برویم، چون اگر پرده بگشاید شاید تاب دیدن آنچه را كه هست نداشته باشیم. آن قدر ذهنیات ما عوض شده و آن قدر باورهای ما تغییر پیدا كرده كه اگر یكدفعه پرده برود بالا، وای كه چه خبر است؟ اگر پرده برود بالا اصلا ممكن است دیوانه بشویم، چون همه باورها را میبینید كه عكس است: ا این كه توی این دنیا اینطوری بود چطور شده كه اینجاست! چه جای عالی به او دادند! آن كه خیال میكردیم خیلی خوب است الان قعر جهنم است! ای داد بیداد چی شده ...
ببینید اینها همهاش زندگی در تخیلات است، زندگی در تخیلات و در احساسات است. از باطن كه خبر نداریم، ما فقط همین ظاهر را میبینم ولی آن طرف به ظاهر كاری ندارند، آن طرف به عمامه قشنگ و ریش و تركیب منظم كاری ندارند، آن طرف به لباس آراسته و عبای خاشیه نجفی و نمیدانم منظم آمدن و منظم رفتن و قدمها را پانزده سانت و هفده سانت برداشتن كاری ندارند. آن طرف به اینجا [قلب] كار دارند، اینجا را هم نه من میبینم نه شما، این دو تا ملكی كه اینجا هستند، این دوتا ملك میبینند. ما اگر یك دهم اینهایی كه جلویمان گذاشتهاند [وسایل ضبط صدا و تصویر] از این دوتا ملك میترسیدیم خیلی كارمان عالی بود.
همین دستگاههایی كه میبینید، همینها، این یكی صدا ضبط میكند، این یكی عكسمان را برمیدارد، اگر یك دهم، فقط یك دهمی كه ما از اینها میترسیم ... از همین پلاستیكها، پلاستیك است دیگر، سیم و پلاستیك و مُشَمّا ... به اندازه یك دهم اگر از این دوتا ملك روی شانههایمان میترسیدیم كارمان خیلی درست بود. پناه بر خدا. انشاءالله امام زمان تشریف میآورند و همه باورهای ما را عوض میكند، همه را عوض میكند.
یك امام! میگوییم ولی خبر نداریم پشتش چیست؟ ای وای، ای وای ... نمیدانم والله! چه میدانم! والله بدون این القاب هم میتوانیم زندگی كنیم، من نمیدانم چه اصراری است به اینكه حتما با این القاب ... چه اصراری است؟ خب ما هم بفهمیم، چه ضرورتی دارد كه آن كه تمام ماسوی الله به اراده او دارد به حیاتش ادامه بدهد، ما این را میگذاریم بغل یك آدم معمولی كه نمیداند پشت این دیوار چیست؟

