
جلسه ۷۷۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: نکتهها و گفتههای استاد: ـ 26/5/1434
جلسه ۷۷۴
4مرحوم آقای حدّاد كم صحبت میكردند و صحبتهایی را هم كه میكردند خیلی مجمل بود و یك شخصی میبایست یك دفترچه داشته باشد و تا یك چیزی میگفتند، زود بنویسد؛ چون دیگر تكرار نمیشد، یعنی میتوانم بگویم در واقع صحبتها در اختیار ایشان نبود، مطالب خیلی در اختیار نبود وقتی كه ایشان صحبت میكردند، من به این دو نفر كه نگاه میكردم، میدیدم یكی از اینها هیچ ندارد صفر صفر است. اصلًا از نگاهش پیداست كه نسبت به ایشان واقعا خودش را صفر میبیند و فقط میخواهد ببیند كه از این دهان چه بیرون میآید و همان را ببلعد، به همان كیفیت خودش ببلعد. یكی از آنها یك مقداری بگویی نگویی در او شیشه خرده بود و خیلی خوشحال میشد از صحبتها و صحبتها را در افق خودش ارزیابی میكرد، بالا و پایین میكرد وخلاصه سبك و سنگین میكرد و در نهایت و در آخر میپذیرفت.
آن شخصی كه نفر اول بود او رفت و به مقصد رسید. آن شخصی كه اینطور بود ایستاد؛ یعنی بعد از گذشت دهها سال كه از آن قضیه میگذرد. آن نفس جلو میآید، جلو میآید یك دفعه در یك جا قرار می گیرد كه اصلا نمیخواهد حتی حق را به خود بگیرد؛ ولی بعد از اینكه آن جنبه نفس و آن عمق و آن باطن كه هست آن تقویت بشود هی میآید جلو به نحوی كه در وهله اوّل خود را مطرح میكند، بعد حالا ببنیم مطلب چیست؟ این خود در جای خودش محفوظ باشد، این نفس در جای خودش برقرار باشد، بعد حالا ببینم چه حرفی میزند حرف خوبی می زند؟ قابل قبول هست یا نیست؟
این عقل به نتیجهای نمیرسد، فایدهای ندارد و افكار آنها و تصوّرات آنها و تصدیقات آنها همه روی همین محوریت قرار دارد، روی همین مسئله قرار دارد و كم كم ممكن است حتی مطلب به تقابل هم برسد، به تقابل و امثال ذلك هم ممكن است قضایا برسد. افرادی كه در زمان رسولالله بودند و بعد با امیرالمؤمنین به مقابله برخاستند كه از اوّل اینطور نبودند، كم كم آن جهت خود و جهت شخصیت خود جلو آمد ... در زمان پیغمبر آن ابّهت و جلال و مقام و موقعیت و شأن پیغمبر مانع بود از اینكه بروز و ظهور پیدا كند. وقتی كه پیغمبر از دنیا رفتند، نفس آزاد شد؛ مثل آدمی كه از زندان آزاد میكنند با رفتن پیغمبر خیلیها آزاد شدند، همه آزاد شدند، همه آن زنجیرهایی كه در دست و پایشان در ارتباط با پیغمبر بود، آن زنجیرها و آن سلاسل همه منفكّ شد و آزاد شدند، وقتی كه آزاد شدند، آنوقت هر كدام به تناسب موقعیت نفسانی خودشان در مقابل امیرالمؤمنین ظهور كردند. امیرالمؤمنین هم كه یك همچنین شخصیتی نبود كه بتواند از آن نقطه نظر موقعیت اجتماعی و شأن اجتماعی جایگزین شخصیت پیغمبر بشود؛ خب شخصیت پیغمبر فرق میكرد، پیغمبر صاحب شریعت بود، و اینجا مسئله فرق میكرد و امیرالمؤمنین مثل یكی از صحابه بودند. دیدگاهی كه نسبت به امیرالمؤمنین بود ...
