اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکته‌ها و گفته‌های استاد: نکته‌ها و گفته‌های استاد: ـ 26/5/1434

نسخه عربی

جلسه ۷۷۴

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • إنّ اللَه لَیبغِضُ رجلًا یمشی و خَلفَه خفقُ النعال ما امروز مبغوض واقع شدیم! و مقصّر شما هستید!، مقصّر شمایید چون من كه علم غیب ندارم و پشت سرم كه چشم ندارد [ببینم شما پشت سر من میآیید.]

  •  حالا بعضی‌ها اصلا زندگیشان بدون خفق النعال نمی‌گذرد! اصلا این جزء ضروریاتشان شده است و حتما باید یك چند نفری همراهشان باشد، می‌گویند: آقا خدمتتان بیاییم! می‌گوییم: بفرمایید! یك دفعه با سه نفر می‌آید، این سه نفر كه نبودند! به تو گفتند بیا، برای چه سه نفر برداشتی با خودت آوردی؟! نمی‌شود دیگر نمی‌شود!

  •  چند شب پیش یكی از دوستان كه خب از اطبّاء است منزل آمد و گفت: آقا شما را یك معاینه بكنیم! گفتم: بفرمایید، از سر تا قدم در اختیار شما هستیم، خب طبیب كه از محارم است دیگر، مثل اینكه شب چهارشنبه بود، گفت: آقا می‌شود شب شنبه [جلسه شرح حدیث‌] عنوان بصری نداشته باشید؟ گفتم: هرچه شما امر بفرمایید، شما مسئولیتش را به عهده بگیر، ما هیچ حرفی نداریم! هیچ حرفی نداریم. یك نفر آنجا بود، گفت: این درس هم برای ایشان خوب نیست، شما فقط عنوان را كَنسِل نكنید! یك شیطانی آنجا بود خلاصه مدام می گفت ...

  •  آقای دكتر گفت: نه، من مسئولیت آن را نمی‌توانم به عهده بگیرم، ولی می‌آیم آخر درس یك معاینه‌ای می‌كنم، آن موقع می‌گویم كه خلاصه قضیه چطور است. ولی خلاصه او هم مدام داشت وسوسه می‌كرد كه این را هم تعطیل كند.

  •  خدا رحمت كند مرحوم آقا را، بی‌مناسبت نیست، البته این قضیه با آن قضیه ارتباطی ندارد، ولی حالا در عالم شوخی و مزاح اشكال ندارد، انسان فسحه دارد، این چیزها در فسحه است. می‌آمد خدمت مرحوم آقا ولی می‌دید ایشان حرف نمی‌زند، همین‌طور نیم ساعت مجلس می‌گذشت بدون صحبت، یك روز به من گفت: ما می‌خواهیم بیاییم از آقا استفاده كنیم، ما همین‌طور می‌آئیم و می‌نشینیم و ایشان هم صحبت نمی‌كنند!. به آقا بفرمایید یك مطلبی بفرمایند ما استفاده كنیم!. ما كه كاری به این حرف‌ها نداشتیم. بعد یك روز خود ایشان در صحبت‌هایی كه می‌كردند در خود آن صحبت‌ها اتفاقاً این شخص هم بود، طلبه‌ای بود و الآن دیگر به رحمت خدا رفته، فوت كرده، بله در صحبتها می‌فرمودند كه ـ عرض می‌كنم كه مسئله هیچ ارتباطی به ما نحن فیه ندارد، از این نظر كه این هم یك مطلبی است در بین مطالب ـ صرف‌الوجود هم‌نشینی با اولیاء خدا، برای انسان مسئله است و مهم است همین آمدن و در كنار آن ولی بودن تأثیر گذار است حالا اگر یك وقتی صحبت كرد، نورٌ علی نورٌ چه بهتر و اگر صحبت نشد كه همان بودن در آنجا مهم است. نفس بودن با اولیاء خدا یك تأثیری از این ولی بر او ایجاد می شود و تأثیری می‌گذارد كه آن تأثیر كارساز است. من خودم این قضیه را در ارتباط با مرحوم آقای حدّاد و حتّی مرحوم آقا احساس می‌كردم، مثلا در ذهنم یك طرز تفكّری بود نسبت به یك شخصی و خودم را هم محقّ می‌دانستم، با توجه به قرائن و شواهد خودم را در این قضاوت و در این نتیجه و در این تركیب مقدّمات انتاجی، خودم را محقّ می‌دانستم ولی وقتی كه می‌آمدم و یك ساعت با ایشان می‌نشستم و اصلا هیچ صحبتی هم نمی‌شد یا اصلا صحبت در مورد یك چیزهای دیگر و مطالب مختلف دیگری می شد كه اصلا ارتباطی با آن موضوع مورد نظر نداشت، وقتی كه بلند می‌شدم می‌دیدم كه قضاوتم در این مسئله عوض شد! اصلا صحبتی هم نشد، مسئله‌ای هم ردّ و بدل نشد.