
جلسه ۷۷۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 7/2/1434
جلسه ۷۷۳
6ـ شما آقا ...
ـ نه خیر بنده همچین چیزی نیستم.
یكی آمد دم منزل آمد و گفت: آقا دیگر بله، آن بزرگ وقتی كه میگوید حتماً باید شخصی را خلاصه تربیت كرده باشد و باقی گذاشته باشد و ...
گفتم: خب از كجا معلوم آن منم؟ از كجا معلوم؟
ـ نه آقا! شكسته نفسی نفرمایید!
گفتم: آقا جان خیالت را راحت كنم! آن بزرگ رفت، كسی هم بعد خودش نگذاشت، نه من و نه غیر من، خیلی هم شما تواضع نكن، شكستهبندی و ... از این حرفها!
ـ آقا اختیار دارید!
ـ بله! اختیار دارم! ولی دارم خدمتتان عرض میكنم اگر بخواهید مثل او پیدا كنید، بله، عرض میشود كه زحمت نكشید! هركسی راه خودش را دارد.
حالا بنده بیایم بگویم آقا اختیار دارید! خواهش میكنم! این حرفها چیست آقا؟ ما كجا آقا ...
اینها همه چیست؟ پدرسوختگی! پدرسوختگی انواعی دارد، این هم یك نوعش! پدرسوختگی انواعی دارد، كلك انواعی دارد، حقه بازی انواعی دارد، روشهایی دارد، طُرُقی دارد: خواهش میكنم، نه خیر، ما قابلی نیستیم!
ای پدرسوخته!
یك دفعه یكی از اینها بود، گفت: قابل نیستیم!
گفتم: خب بله معلوم است كه ...!
ـ ا؟!
ـ خب خودت میگویی! خودت گفتی من قابل نیستم، من هم تأیید كردم، گفتم همینطور است كه میفرمایید! شما كه ارتباطی ندارید با ما.
ـ گفت حالا شما نمیخواهد اینجا نرخ تعیین كنید!
ـ ا ا آقا خودتان فرمودید! همین الآن دارید میگویید. چند ثانیه نگذشته از صحبتهایتان!
این پدرسوختگی است، همه اینها را بهش میگویند حقه بازی، همه اینها را بهش میگویند كلك. هان؟ كلك، حیله، مكر، ...
چرا آدم بگوید؟ ما قابل نیستیم و اختیار دارید و ... اصلًا نگوید! كاری ندارد! نگاه كند به طرف! بگوید آقا برو یك جای دیگر. چرا صریح نباشد با مردم؟ برای چه؟
چرا انسان باری كه بر دوش خودش هست، آن بار را زیاد كند؟ چرا توقع بیجا در افراد ایجاد كند؟
اینها خب دستوراتی است كه به ما دادهاند، و رعایت این دستورات، سعادت ما را تضمین میكند.
