اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۳

17
  •  می‌گویید نه! ما امروز كه چهارشنبه است را می‌خواهیم یكشنبه قرار بدهیم. كه گفته؟!

  •  می‌گویند آقاجان باید صبر كنی پنج شنبه، جمعه، شنبه، سه روز دیگر بگذرد، تازه نوبت یكشنبه بشود.

  •   ـ نه اصلًا بیایید عوض كنیم! كه گفته؟ سه چهار تا بیست و هشت تا!

  •  این‌جا ما ناممكن را ممكن كردیم!

  •  بالاخره این‌جا همین است دیگر. بالاخره این‌جا هرچیزی ممكن می‌شود دیگر. سه چهارتا می‌شود بیست و هشت تا. [مزاح‌]

  •  خب فردا كه پنج شنبه است را می‌گوییم اصلًا یكشنبه! چه اشكالی دارد؟ اصلًا ما می‌گوییم فردا یكشنبه است. طفره می‌رویم. قائل به طفره می‌شویم. طفره اشكال دارد؟! نه! هیچ اشكال ندارد! خلاصه هیچی در این مملكت اشكالی ندارد. [مزاح‌]

  •  خلاصه این كاری كه الآن ما داریم می‌كنیم، این عبارت از این است كه تصور یك مرحله قبل را می‌كنیم كه آن مرحله قبل یك عالمی است، در آن عالم فرض كنید كه یك ارواحی خلق شده‌اند، جنودٌ مجنّده1 هستند و در آن ارواح خدای متعال این مسئله اقرار به ربوبیت را برای آن‌ها قرار داده است. اقرار به ربوبیت در عالم ذرّ یعنی ارتباط بین انسان و پروردگار. این اقرار به ربوبیت است، نه این‌كه صرف اقرار به ربوبیتی كه می‌گویند.

  • آن حقیقت مقام خلافت‌اللَهی که همان تجلی توحید در ذات انسان بما هو إنسان را می‌گویند عالم ذرّ. پس عالم ذرّ فقط اقرار به توحید نیست. همان حیثیت ربطیه انسان با پروردگار است. آن حیثیت ربطیه را اگر بگیریم اصلّا دیگر اصل انسان نیست. نه این‌كه انسان می‌ماند و این یكی‌اش حذف می‌شود. همین كه شما دارید می‌گویید انسان خلیفه الله است یعنی عالم ذرّ. همین كه می‌گویید انسان مظهر اسماء الهی است یعنی عالم ذرّ. همین كه می‌گویید انسان ـ هر انسانی ـ قابلیت برای رسیدن به حریم الهی را دارد یعنی عالم ذرّ. پس عالم ذرّ همه وجود انسان است نه فقط یك اعتراف به توحید، ـ چنانچه فرمودند كه هركسی یك اعتراف می‌كند ـ سراسر وجود انسان یعنی عالم ذرّ، آن مظهریت اسماء الهی كه در انسان هست یعنی عالم ذرّ. آن خصوصیاتی كه در نفس است و انسان به وسیله آن وصل می‌شود به عالم غیب یعنی عالم ذرّ. پس بنابراین عالم ذرّ با خود هر فردی همراه است، درست شد؟ این می‌شود عالم ذرّ.

    1. علل الشرائع، ج ١، ص ٨٤، باب ٧٩، طبع داورى، قم