
جلسه ۷۷۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 4/2/1434
جلسه ۷۷۲
6در اینجا خود مرحوم علامه با آن «اقول» بیان میكنند. میفرمایند:1
لما فهم الراوی من الجواب ما هو من نوع الجوابات الدنیویه استبعد صدوره عن الذر.
تصور راوی این بوده كه این از نوع سؤال و جوابهایی است كه ماها میكنیم و با همدیگر داریم، گفته كه در آن عالم كه زبانی نبود، گوشی نبود، نفسی نبود، چیزی نبود، پس این سؤال و جواب چه معنایی دارد؟ پس در اینجا:
فسأل عن ذلك فأجابه علیه السلام بأن الأمر هناك بحیث إذا نزلوا فی الدنیا كان ذلك منهم جوابا دنیویا باللسان و الكلام اللفظی
خب بله، این كلام ایشان درست است.
یؤیده قوله علیه السلام ما إذا سألهم، و لم یقل: ما لو تكلموا و نحو ذلك. اگر تكلم كنند.
باز در تفسیر عیاشی2، از أبیبصیر عن أبی عبدالله علیه السلام است كه ألست بربّكم ... ببینید! همه اینها دلیل بر این است كه مقصود از آیه چیست؟ اشكال ما در این قضیه است. ایرادی كه بنده گرفتم، اعتراضی كه كردم بر تفسیر مرحوم علامه، به این نكته از قضیه برمیگردد كه خود آیه چه را میرساند؟ خود آیه، با ضمیمه این روایات، چه معنایی را میرساند؟ این مسئلهای است كه خب باید در آن دقت شود. آیا خود آیه دلالت بر یك حقیقت دنیویه میكند؟ بر یك واقعیت دنیویه میكند؟ یا اینكه نه! آیه دلالت بر یك مرتبهای فوق مرتبه دنیا و فوق مرتبه عالم شهادت دارد. البته الفاظ همه به این قضیه دلالت دارد.
قالوا بألسنتهم؟
حضرت میفرمایند: نعم و قالوا بقلوبهم.
به قلوبشان هم گفتند.
فقلت: و أین كانوا یومئذ؟
اینها كجا بودند؟!
قال: صنع منهم ما اكتفة به.
از اینها یك حقیقتی به وجود آورد كه از این حالت كفایت میكند، كه همان حالت فطرت و حالت درونی باشد.
بله باز در اینجا در این توضیح همین مطلب را میفرمایند.
و فی الدر المنثور3، أخرج عبد بن حمید و الحكیم الترمذی فی نوادر الأصول و أبو الشیخ فی العظمه و ابن مردویه عن أبی أمامه: أن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: خلق الله الخلق و قضة القضیه، و أخذ میثاق النبیین و عرشه علة الماء، فأخذ أهل الیمین بیمینه، و أخذ أهل الشمال بیده الأخرة ـ و كلتا ید الرحمن یمین ـ (یعنی اینطور نیست یعنی خدا یمین و شمال ندارد.)
- تفسير شريف الميزان، ج ٨، ص ٣٤١، ذيل آيه ١٧٢ تا ١٧٤، سوره الأعراف بحث روائى طبع دارالکتب الإسلامية
- تفسير العياشى، ج ٢، ص ١٧٣، طبع مؤسسه البعثة
- تفسير الدر المنثور، ج ٣، ص ٦٠٢ و ٦٠٣، طبع بيروت، دارالفکر
