اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۲

4
  •  این برقی كه الان از آن‌جا آمده و رسیده به این‌جا، شما هركدام از این وسائط بین راه را می‌توانید موضوع قرار بدهید برای حمل این محمول؛ و واقعاً هم هست و درست هم هست.

  •  حالا چون ما حقیقت ولایت را نفهمیده‌ایم، چون حقیقت سریان ولایت را در علل واسطه و در علل مجریه و در علل منزّله این اراده و مشیت درنیافتیم، لذا خدا را در یك مرتبه قرار دادیم، ملك مقربش را در مرتبه مادون، و بعد ملائكه‌ای دیگر را هم در مراتب پایین‌تر و این‌ها هستند كه كار را انجام می‌دهند. در حالی كه خودِ آن ملائكه هم مراتب دارند، این‌طور نیست كه سه مرتبه باشد، هزار مرتبه ممكن است وجود داشته باشد. این ملك در تحتش یك ملائكه دیگر، آن هم در تحتش یك ملائكه و هلمّ جرّاً1.

  •  این از یك طرف، از طرف دیگر مگر ما روایات نداریم بر این‌كه شخص خود جناب ملك الموت را می‌بیند؟ با این روایات چه می‌كنید؟2 و شهود! شهود عینی و شهود خارجی است كه این‌ها همه دلالت می‌كند بر اینكه عین ملك الموت در این‌جا حضور دارد و وجود دارد. و همچنین روایاتی كه می‌گویند در بعضی از موارد خود ذات ربوبی بلاواسطه قبض روح مؤمن را می‌كند چه؟ مگر نداریم؟3 این‌ها همه‌اش مجاز است؟

  •  خیلی عجیب است ها! آدم تعجب می‌كند چطور یك همچنین حرف‌هایی، چطور یك همچنین مطالبی گفته شده، با این‌كه این‌ها اهل فلسفه بودند، اهل درس بودند، اهل تحقیق بودند ... علی كلّ حال ... دیگر حالا چه عرض كنیم.

  •  این روایتی هم كه در این‌جا هست، مسئله به همین كیفیت است دیگر. وقتی كه در این‌جا دارد وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ... كلام در این‌جا مطرح است! ذُرِّيتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلة، قالوا همان قالوا است، بليٰ همان بليٰ است. ألست بربّكم، ألست بربّكم است، ألستَ بربِّنا نیست! واقعا همان ألستُ برّبكم! این‌ها همین الفاظی است كه حكایت از این محكی خارجی دارد.

    1. براى اطلاع بر تفسير دقيق آيات توفى رجوع شود به کتاب معادشناسى، ج ١، ص ٢٠١ تا ٢٤٥، مجلس ششم و نور ملکوت قرآن، ج ١، بحث سوّم، ص ٢٦٥ تا ٢٧٢، طبع اوّل و ص ٣٠٢ تا ٣١٠، طبع دوّم
    2. رجوع شود به معادشناسى، ج ١، ص ٢٣٦ تا ٢٤٥
    3. رجوع شود به معادشناسى، ج ١، ص ٢٣٤ تا ٢٣٦، الکافى کتاب فضل العلم، باب فقد العلماء