اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۱

1
  • روایاتی از ائمه علیهم السلام در تفسیر آیه ألست بربّكم

  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  عرض شد راجع به مسئله عالم ذر روایاتی از ائمه علیهم السلام وجود دارد كه در مقام تفسیر آیه ألست بربّكم می‌باشند و آیه كه می‌فرماید وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا1 این آیه دلالت بر وجود عالمی می‌كند غیر از عالم ظهور و شهادت، كه در آن عالم همگی اقرار به توحید و همین‌طور اقرار به آثار توحید و ولایت داشتند، و منتها همان‌طوری كه در بعضی از روایات هست2، بعضی از افراد، با ظهورشان، آن اقرار متفاوت بود، و بعضی‌ها با ظهورشان آن اقرار موافق بود. كه آن‌چه كه در آن عالم وجود داشته، به عینه، در این عالم ظهور خارجی و تحقق خارجی پیدا می‌كند.

  •  حال صرف نظر از آن‌چه كه در مباحث علم عنائی و ثابتات نسبت به تمام عالم وجود صحبت‌هایی خدمت رفقا عرض كردیم، می‌خواهیم ببینیم كه در این زمینه روایات چه دلالتی دارند و بعد از آن به این مسئله بپردازیم كه افرادی كه قائل هستند بر این‌كه این آیه دلالت بر وجود عالم ذر ندارد، آن‌ها استدلالشان چیست؟ و همین‌طور مُثبتین نسبت به دلالت آیه، آن‌ها به چه ادله‌ای متشبث می‌شوند.

  •  حالا روایاتی كه در این زمینه هست، امروز آن روایات را قرائت می‌كنیم، ولی بیشتر صحبت در این است كه بدون این روایات، این آیاتی كه در این مسئله هست، دلالت بر چه می‌كند؟ واقعاً دلالت بر یك حقیقت متحققه عینیه خارجیه در همین دنیا دارد؟ ما غیر از این دنیا كه چیز دیگری نداریم! همین است دیگر. یعنی از نظر تحقق خارجی، همین است كه در مرئی و منظر همه است. هركسی یك بدو تولدی دارد و یك انتهایی دارد. این مدت را دنیای شخص گفته می‌شود. در این دنیا یا این‌كه از زمره مؤمنین است و اقرار به توحید و آثار و لوازم توحید است، یا این‌كه از زمره معاندین است و اقرار به این مسئله ندارد و منكر است. و یا این‌كه از زمره مستضعفین است كه به طور كلی اصلًا، این قضیه برای او مطرح نشده و نسبت به آن فكر نكرده.

    1. سوره الأعراف (٧) آيه ١٧٢
    2. الکافى ج ١ ص ٤٣٦ و ٤٣٧ حديث ٢ وتفسيرشريف الميزان ج ٨ ص ٣٤٠ و ٣٤١ طبع دارالکتب الإسلاميه