
جلسه ۷۶۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 23/1/1434
جلسه ۷۶۹
9ـ گفت آقا شما فرض كنید كه این همه درس دادید، طلاب اینهمه ...
ـ نه! ـ ایشان هم گفتند ـ نه ...
گفت آقا مگر شما این روایت را قبول ندارید مداد العلماء افضل من دماء الشهداء1؟
ایشان گفتند بله قبول دارم و خودم هم در سلسله سند این روایت هستم!
گفتند این كتابی كه نوشتید: جامع الأحادیث شیعه؟
ایشان یك تأملی كردند، گفتند: شاید! شاید ...2
مثل اینكه ایشان الحمدلله یك خرده یك چیزی دستش بود، ما آن را هم نداریم! خیالمان راحت شد! خب حالا دیگر بالاخره هركس حال و هوای خودش را دارد، ما چه میدانیم، خدا با هركس یك جور ...
آدم وقتی نگاه میكند، میبیند نه، صحبتها همهاش روی یك مسائلی بوده، نوشتهجات، همهاش روی یك اغراضی بوده. آنها خوب میفهمند! آنطرفیها خوب میفهمند قضیه را. خوب تشخیص میدهند.
نشست و برخواستها روی چه حسابی بوده؟ الآن من میتوانم بگویم این كارهایی كه ما كردیم همهاش درست بوده؟ قاطی نداشته؟ نفس در آن دخالت نداشته؟ نمیتوانیم بگوییم. خیلی صریح بگویم، نمیتوانیم!
لذا از اوّل بهتر است چكار كنیم؟ آقا لُنگ بیندازیم: آقا هیچی! راحت!
خر ما از كرگی دم نداشته! ما اصلًا هیچی راحتیم!
بالاخره به قول مرحوم كمپانی: خواجه مگر بنده سیاه ندارد3؟ خب حالا شما فرض كن این هم یكی جزو چیزها دیگر ...
خدایا میگوییم تو كه از ربوبیتت كه نمیتوانی دست برداری! ما هركه باشیم، تو بالاخره رب كه هستی! ما هم كه از عبودیتمان دست برداریم؟
خیلی خب! تو میتوانی ما را از عبودیتمان سلب كنی؟! خدا هم نمیتواند! نه خدا قدرت دارد ما را از عبودیت بردارد، نه خدا قدرت دارد خودش را از ربوبیت بردارد! هیچكدام! این دوتا از خدا نمیآید! یعنی هركاری هم بكند، خودش را از ربوبیت و ما را از عبودیت نمیتواند بگیرد. میگوییم خدایا همین بسمان است! همین! همین كافی است! دیگر غیر از اینش خیلی به ما نمیچسبد! حالا شاید بعضیها متاع قابل عرضه داشته باشند، خب ممكن است حالا ... ما هم نفی عمل آنها را نمیكنیم، وقتی به خودمان و كارهای خودمان نگاه میكنیم میبینیم نه، همین مسئله این دوتا كافی است.
- عدة الداعى ص ٧٧ ابن فهد الحلى رضوان الله عليه طبع دارالکتب الإسلاميه
- رجوع شود به مجموعه آثار شهيد مطهرى رضوان الله عليه ج ٤ ص ٥٣٣ و ج ٢٢ ص ٧٦٠ و ج ٢٧ ص ٥٢٠ و ٥٢١
- اشاره به غزلى ازمرحوم شيخ محمدحسين اصفهانى رضوان الله عليه
گرچه سيه روشدم غلام توهستم *** خواجه مگر بنده سياه ندارد؟
