
جلسه ۷۶۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 23/1/1434
جلسه ۷۶۹
8این درست است؟ من بیایم خانه شما، آقا ما را دعوت كرده، فرض كنید كه امشب یا شب كه نه! روز! چون شبها معمولًا من خیلی شام نمیخورم! مثلًا یك روزی ما را دعوت كرده خدای نكرده، بعد برداریم یك زنبیل!
ـ آقا این چیست؟!
ـ ناهارم را هم برداشتهام آوردهام!
ـ ا! مرتیكه تو اگر میخواستی ناهارت را بیاوری در خانهات مینشستی میخوردی! من زنم بلند شده اینهمه زحمت كشیده ناهار درست كرده فلان كرده، تو زنبیل غذایت را برمیداری میآوری؟! خجالت دارد!
دیدم همین كه چیزی دستم نیست خوشحالم كرده. یعنی گفتم دیگر یا علی! عشق است!
دیگر بقیهاش مسئلهای نیست! طوری نیست!
خب! ببینید اینها همه این واقعیت است. یعنی به آدم نشان میدهند كه مسئله از چه قرار است، و قضیه از چه قرار است. اینجاست كه آدم دیگر واقعاً میفهمد تمام آن بحثهایی كه كرده و نوشتجاتی كه كرده رفت! همهاش!
درباره آقای بروجردی، ـ خدا بیامرزد ـ آقای بروجردی آدم خوبی بود، آقای بروجردی مرد خوبی بود، تا حدودی آدم بی هوایی بود. بله. یكی از افراد، آشیخ اسماعیل ملایری برای ما نقل میكرد، مرحوم پدرمان به ما میگفت، من موقع زمان فوت آقای بروجردی بالای سر ایشان بودم. خود همین آشیخ اسماعیل میگفت. خود ایشان هم فوت كرده. از همدورهایهای پدر ما بودند. با هم آن زمان قوانین و اینها را مباحثه میكردند. بله می گفت كه دیدم ایشان مضطرب است و ناراحت است ودارد گریه میكند. گفتم آقا چرا دارید گریه میكنید؟
ایشان میگفتند آقا دارم میروم میبینم چیزی دستم نیست!
گفتم: آقا شما دیگر چرا دارید این حرفها را میزنید؟ آقا این همه شما این طرف و آن طرف مدرسه ساختید، این همه مدرسه ساختید، در ایران، در خارج از ایران. انگلیس، هامبورگ، امریكا، اینجا ...
آقای بروجردی خیلی جاها مدرسه و مسجد ساختند. و این همه ...
ایشان فرمودند نه! نه! اینها نیست! اینها دستم را نگرفته.
خب دارد احساس میكند دیگر! دارد آن حال را احساس میكند. آن حال این نیست كه به خودش تلقین كند؛ احساس میكند. دست خالی بودن را دارد احساس میكند، لذاست مضطرب است. دیگر تمام شد، مریدها، بیا و برو و برای سلامتی حضرت آیت الله صلوات! یك صلوات بفرست! تمام شد رفت! برای كه دیگر میخواهی بفرستی؟
