
جلسه ۷۶۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 23/1/1434
جلسه ۷۶۹
4در نوشتهجات هم همینطور. شما یك مقاله میخوانید، وقتی از آن اوّل نگاه به مقاله میكنید میفهمید این نویسنده یك چیزی در او هست یا نه! قشنگ نشان میدهد! وقتی دارد یك قضیه نقل میكند چگونه دارد نقل میكند. وارد میشود ...
من یك كتابی بود كه یك وقتی به دستم رسیده بود و آن كتاب را خواندم، تصورم این بود كه این مؤلفش یك آدم بی غل و غشی است، این طور شنیده بودم. باور كنید كه پاراگراف اوّل را خواندم، بستم صاف گذاشتم كنار، تا حالا هم دیگر نگاه نكردم! یك پاراگراف! پنج خط! شش خط! دیدم این كتاب دیگر حجیت ندارد. آن اوّل شروع كرده به إعمال غرض. وقتی مورخ و مؤلف بخواهد اعمال غرض بكند دیگر چه حجیتی كتابش میتواند پیدا كند؟ چه حجیتی؟ اینها همه درس داردها! دانشگاه دارد! بیا برو! حرف را چطور برگردان، صحبت را چطوری برگردان، مسئله را برگردان.
آن پدر سوختهها، آن عمروعاص، كه استاد معاویه بود در كلك و فلان و این حرفها، آنها علی را میشناختند! آنها میدانستند! بیخود نیست وقتی بعد از شهادت امیرالمؤمنین اسمش كه میآید معاویه اشكش درمیآید1! معاویه با این سنگدلی! با این سیاهی دل! و با این قساوت این چه حالی پیدا میكند از شنیدن! این بالاخره یك چیزی دیده دیگر! هان؟ یك چیزی دیده. چه احساسی پیدا میكند؟ مأمون وقتی كه بعد از شهادت امام رضا میگوید بیایید از امام رضا بگویید و روضه بگویید، و خودش گریهاش درمیآید2.
دروغ كه گریه نمیكند، بالاخره این گریه درمیآید دیگر. حالا بعضی هنرپیشهها هستند وقتی گریه میكنند آدم میگوید: ا ا ا واقعاً دارد گریه میكند! آنقدر خوب بلدند! ماشاءالله به این قریحه و استعداد كه چطور نقش عوض میكنند!
چقدر خوب است انسان همیشه در نقش خودش باشد، نه در نقش این و آن، و نقش خودش را فراموش نكند؟ درست؟
آنها علی را به چه نحوی دیدند كه وقتی صعصعه بن صوحان3 میرود در آن شام، بعد معاویه میگوید: رحم الله اباتراب لقد كان ... همینطوری كه میگویی بوده! و اشكش درمیآید.
- انوار ملکوت ج ٢ ص ٢٤٨ تا ٢٥٠
- رجوع شودبه کتاب شريف روح مجردص ٢٢٠ و ٢٢١
- در تعليقه انوار ملکوت ج ٢ ص ٢٤٩ ذکر شده است که: روايت را در محاضرات محيى الدّين عربى ١٣٧ طبع قديم آورده است، ولى راوى را عدىّ بن حاتم نگفته، بلکه ضِرار نام برده است. و در غاية المرام، ص ٦٧٣ از نهج البلاغة از ضرار بن ضمرة الضبابى تحت عنوان «السادس»، و از ابن أبى الحديد فى الشرح از کتاب عبدالله بن اسماعيل فى التنزيل على نهج البلاغة از ضرار، و نيز تحت عنوان «السابع» از ابن أبى الحديد از ابن عبدالبرّ در کتاب استيعاب از ضرار، و نيز در ص ٦٧٤ از طريق خاصّه از ابن شهر آشوب از ضرار تحت عنوان «الثانى» نقل مىکند. و نيز در مطالب السئوول، ص ٣٣، از ضرار نقل مىکند؛ و در نسخه درر ...، ص ١٣٤ از أبى صالح از ضرار نقل مى کند؛ و در حلية الاولياء، ج ١، ص ٨٤ با إسناد خود از محمّد بن السائب ... از أبىصالح روايت مىکند؛ و در ينابيع المودة، ص ١٤٤ و امالى صدوق، ص ٣٧١ نيز روايت را از ضرار نقل مى کند؛ و نيز در ج ٤١، بحار الأنوار، طبع آخوندى، ص ١٢٠ از إرشاد القلوب ديلمى از ضرار روايت مىکند؛ و نيز در الصواعق المحرقه، ص ٧٨ از ضرار نقل مى کند؛ و در استيعاب ابن عبدالبّر، ج ٣، ص ١١٠٧ و ص ١١٠٨، از ضرار نقل مىکند.
