اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۶۸

7
  •   ـ سلام علیكم!

  •   ـ حال عالی چطور است آقا؟ مرحمت عالی زیاد و ...

  •  شروع می‌كند چرب و نرم و فلان و بعد شروع می‌كند با آدم فلان و یك دفعه آدم می‌بیند از كجا خورد؟ این چطوری این را پیچاندش، این فن است‌ها! این خودش اصلًا فن‌های خاصی دارد1.

  •  تا امیر این را شنید، می‌گویند چنان كشیده‌ای زد در گوش این جناب قاضی و حجه الإسلام قاضی آن‌جا، كه عمامه از سرش چند متر پرت شد!

  •  گفت پدرسوخته من تو را قاضی كرده‌ام كه تو بلند شوی بیایی از من سؤال كنی؟!

  •  و همان‌جا خلعش كرد و فرستاد یكی از علمای قم را كه بود؟ آشیخ عبدالنبی نوری بود؟ یا یك كس دیگركه فرستادند آوردند در طهران و او را دستور داد كه از این به بعد ایشان قاضی برای این پرونده باشد.

  •  خدا رحمتش كند. واقعاً دیگر ... چه عرض كنم؟! بقیه‌اش بماند.

  •  حالا این قضیه را وقتی كه آدم ببینید دارد نگاه می‌كند می‌بیند این چگونه می‌خواهد برخورد كند با این مسئله، چگونه این عائق‌ها را می‌خواهد جدا كند، چطوری می‌خواهد جدا كند؟ چطوری این موانع را می‌خواهد برطرف كند؟ من خودم دیده‌ام كه بعضی‌ها این‌طور بوده‌اند، یعنی وقتی كه در یك محل قضاوت قرار می‌گرفتند، و آن‌ها كاملًا بدون تمایل و بدون هیچ‌گونه نگرش و تمایلی، و به نحو تساوی‌الطرفین نگاه كرده‌اند به اصل قضیه و نفس خود قضیه را موردقضاوت قرارداده اند. و خودم هم دیده‌ام، یك همچنین افرادی را دیده‌ایم كه به این كیفیت و به این نحوه برخورد می‌كردند.

  •  لذا در مسئله فطرت، شما نیاز نیست بر این كه بیایید و فطرت را كمك كنید، و فطرت را تأیید كنید. شما همین‌قدر كنار بزنید. وقتی یك قضیه‌ای به ما گفته می‌شود، وقتی یك نامه‌ای به ما آورده می‌شود، وقتی یك پیغامی به گوش ما می‌رسد، می‌بینیم شروع می‌كنیم با توجه به مؤخّرات و با توجه به مقدّمات، شروع می‌كنیم هی نسبت با این قضیه بازی كردن، با این قضیه ور رفتن تا این‌كه آن را یا به مرحله شدّت یا آن را به مرحله انخفاض و به مرحله تخفیف می‌رسانیم، یا ببریم بالا شدید برخورد كنیم، یا بیاوریم پایین اصلًا اعتنا نكنیم. به جای این‌كه این كار را بكنیم، شروع بكنیم موانع را برطرف كردن. تا یك مانع و رادعی می‌خواهد بیاید بزنیم كنار.

    1. رجوع شود به کتاب شريف امام شناسى ج ١ ص ١٦٤ و ١٦٥ و ج ١٦ و ١٧ ص ١٩٣