اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۶۸

5
  •  ببینید این‌ها یكی یكی چیست؟ یكی یكی مانع است. قوم و خویشی؟ مانعٌ! و عائقٌ. ارتباط روزمره مانعٌ و عائقٌ. مصالح دنیوی این‌ها همه چیست؟ عائقٌ و مانعٌ.

  •  وقتی در آن مجلس می‌آیید، چطور در آن مجلس وارد می‌شوید؟ می‌توانید این موانع را در پشت در بگذارید خودتان بدون مانع وارد شوید، بدون مانع وارد در این مجلس برای قضاوت بشوید.

  •  برای قضاوت كه گفتند كار هركسی نیست كه بیاید قضاوت كند، به خاطر همین حرف‌هایش است دیگر. شما كدام قضاوت را قضاوت بی‌مانع دیده‌اید، یك دانه! به عنوان نمونه من آن را قاب كنم بگذارم در اتاقم! كه این قضاوت، قضاوتِ بی‌مانع بوده! بی‌عائق بوده، بدون فرض بكن كه پوشش بوده، بدون ستر بوده.

  •  امیركبیر، یك شخصی را قاضی كرده بود در طهران، امیركبیر نخست‌وزیر دیگر. صدر اعظم كه بود؟ صدر اعظم جناب ناصرالدین شاه. بله ... به به. اگر هم صدر اعظمی هم بود، همان‌ها بودند! البته نمی‌گوییم كار اشتباه هم نمی‌كردند، چرا امیركبیر هم یك كارهایی هم می‌كرد كه همچین ... ولی خب علی كل حال یك كمكی!، مختصری! فرق داشت با آن‌چه را كه ...

  •  یك دفعه یك مأموری رفته بود از تهران به تبریز یك نامه‌ای را ببرد. وقتی آن‌جا رسیده بود، طرف یكی از این طلاها به عنوان جایزه داد. گفت با دادن یك طلا سر من را به باد نده. با دادن یك طلا ...

  •  گفت این‌جا غیر از من و تو كه كس دیگر نیست كه بخواهی این حرف را بزنی. گفت والله من نمی‌دانم این امیركبیر كیست، تمام جنّ و ملائكه را به استخدام گرفته، معلوم نیست الآن سه تا جنّ دارند ماها را می‌پایند!

  •  این‌طوری مملكت را اداره كرد! این‌طوری! در زمان ناصرالدین شاه هم بود!

  •  خلاصه می‌گفت با گرفتن یكی از این سكه‌های طلا كه نمی‌دانم آن موقع اسمش چه بود، می‌گفت سر ما را به خاطر این به باد نده و نگرفت. الآن هم همین‌طور، هیچ تفاوت نمی‌كند ... بهتر ... و بهتر از این كه هست، هیچ ارتباطی ندارد. علی كل حال الحمدلله خدا را شكر.