
جلسه ۷۶۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات شروع بحث عالم ذرّ ـ 14/12/1433
جلسه ۷۶۷
5بله .. عرض كنم، چیزهای جوّی است دیگر، این تغییر، تحولات جوی است. خب الآن این سه ماهی كه اینها گفتند، شد یازده سال.
ـ هركس میآمد میگفت: ا این نمرده؟!
ـ این نمرده!؟
ـ ای بابا این زنده است چرا دارد نفس میكشد غذا میخورد، مینشیند، فلان ...
دوباره میگویید: همه منتظرند نمرده؟
نه، یك سال اوّل رد شد، سال دوّم را رد كرد، ـ ا عجب جانی دارد! ـ سال سوم را هم ... این همین بداءست! منتها تعبیر به این آورده نمیشود. خب خیلیاز این مسائل اتفاق میافتد، خیلی.
مرحوم پدر ما میفرمودند یكی از بزرگان در نجف بود، مریض شده بود، یكی دیگر رفته بود برای عیادتش، نگاه كرد دید این تا صبح میمیرد. این تا صبح دیگر خیلی وقت ندارد. شروع كرد نصیحت كردن كه انسان باید از دنیا دل بكند، حالا كه در حال رفتن هستی خلاصه دیگر راحت باش، دلت را پاك كن، نمیدانم از هركس مسئله داری ببخش، با هركس اختلاف داری خلاصه در دلت حل كن ...
شروع كرد گفتن، نزدیك اذان صبح شد، آن خوب شد، این یكی مُرد! همین اینی كه تا صبح داشت برای این نصیحت میكرد، یك دفعه دیدند میگوید آی دلم! تا رفتند دكتر بیاورند ـ دكتری نبود آن موقع! دكتر بود! بیطار بود ـ تا رفتند بیاورند، یك دفعه این افتاد مرد، آن یارو هم خوب شد،، سالهای سال زندگی كرد!
معلوم شد این تا حالا داشته برای خودش میگفته، این نصیحتها را داشته برای خودش نصیحت میكرده.
خب این میشود چه؟ میشود بداء. تصور بر این است كه این تا صبح میمیرد و حالش هم این را نشان میدهد. این هم سر و مُر و گنده ماشاءالله به حرف میزند افتاده روی دور، همچین، پایین هم نمیآید! خوب!
اما اگر میگفتند صبح میمیری، همان زبانش بند میآمد! این نیست به خودش امیدوار بود، حالا حالاها سی چهل پنجاه سال زنده است، خوب ماشاءالله بلبل زبانیاش گرفته بود، و الّا اگر به او میگفتند بابا خودت صبح میمیری ... ب ب ب ب ...
