
جلسه ۷۶۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات شروع بحث عالم ذرّ ـ 14/12/1433
جلسه ۷۶۷
14عبارت ایشان: كمر ما را شكستند.
البته چیزهای دیگر هم هست كه حالا سر وقتش ... بله. خب ببینید! ما داریم میرویم نماز میخوانیم، مسجد داریم میرویم نماز میخوانیم، چكار میكنیم، منبر میرویم، صحبت میكنیم، این، این این، هنوز پا نداده قضیه. هنوز پایش نیفتاده، هنوز مسئله گیر پیدا نكرده.
میگفتند كه یك دفعه میبینیم اقتضا میكرد این مساجد همه تعطیل كنند، خب بایستی تعطیل كنند، باید چكار كنند، باید مخالفت كنند، با این جریانات، با این مسائل. فلان آقا میآمد، مخالفت داشت: نه خیر! كه گفته مسجد باید تعطیل بشود؟
آن یكی میآمد، آن یكی، آن یكی ...
آن وقت همان زمان، زمان دولت، زمان شاه، میآمدند از این قضیه سوء استفاده میكردند: اینها خودشان با هم اتفاق ندارند، پس خیلی مهم نیست، خیلی قضیه مهم نیست.
و میگفتند خون دلی كه ما خوردیم برای این راه و برای این مسیر، از این طائفه، از هیچكس نخوردیم. خونِ دلی كه خوردیم از هیچكس نخوردیم1.
آنوقت شما خیال میكنید اشقیاء و ... یك تابلوهایی میكشیدند، ما كوچك بودیم، نمیدانم حالا هم هست، در محلّات میبردند روز عاشورا، آقا شمر را میآوردند یك دانه عاج فیل برایش میگذاشتند! یك دم خرس هم برایش درست می كردند، یك شاخ نمیدانم گوزن و ... این میشد شمر!
خولی یك جور، از آن كوچكی در ذهنمان بود، اشقیا اینها هستند! دم دارند، انیاب واغوال دارند و امثال ذلك.
نه بابا! اینها یك طائفهشان هستند. طائفههای دیگر دارند، چنان مظلوم، همچین تبسم میكنند و بله! با انسان تبسم میكنند و انگار آدم به به خیال میكند چه! عرض میشود كه رحمة للعالمين دارد با آدم حرف میزند! انك لعلي خلق عظيم جلوی آدم ایستاده!2
در دل این چه خبر است، و در پس هر تبسم و خنده چه مسائلی نهفته است، آن فقط اهلش میفهمند. و با همینها ما را فریب میدهند.
بعد از یك مدت میفهمی ای ای ای كلاه رفته روی سر كه تا زیر ناف آمده! تا كجا كلاه ... چون كلاه كش میآید آقا! كلاه چیز ... بعضی كلاهها بعضیها كش میآید!
- رجوع شود به وظيفه فرد مسلمان در احياى حکومت اسلام ص ٦١ تا ٦٣
- امام شناسى ج ١ ص ١٦٤ و ١٦٥
