اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 6/12/1433

نسخه عربی

جلسه ۷۶۶

7
  •  لذا ما غفلت می‌كنیم. غفلت می‌كنیم از این‌كه فردایی هست غفلت می‌كنیم از این كه حساب و كتابی هست، غفلت می‌كنیم از این‌كه حساب و كتابی هست، غفلت می‌كنیم از این‌كه بار خودمان را كم كنیم. ولی بزرگان این طور نبوده‌اند. خودمان هم دیده‌ایم، دیده‌ایم كه وقتی اسم مرگ می‌آمد اصلًا شكفته می‌شدند! این كه كی می‌خواهد بیاید! خبری دارید؟ خبری به ما بدهید از این جناب انتقال شما اطلاعی دارید؟ دیده‌ایم‌ها! دروغ نمی‌گوییم! دیده‌ایم كه چطور انتظار می‌كشیدند. به ما می‌گفتند دیگر بس است، چقدر مگر آدم در این دنیا باید بماند دیگر، همه چیز را دیدیم دیگر آقا دیگر چقدر باید بمانیم، دیدیم دیگر1.

  •  این‌ها آنانی هستند كه لحظه‌شماری می‌كنند، این‌ها آنانی‌اند كه اگر به ایشان بگویند: کیف الموت عندک؟ در جواب می‌گویند: أحلی من العسل! این‌ها اینند، این‌ها این‌طوری‌اند.

  •  خوش به حالشان! علی كلّ حال این‌طور نیست كه ما ندیده باشیم. منتهی باید سعی كنیم كه از بارمان كم كنیم، از وزر و وبال كم كنیم.

  •  این مقام ثبوتی كه در این‌جا هست، برای ذات، این مقام ثبوت دیگر چطور می‌شود در این‌جا این تغییر و تحوّل در آن باشد؟ به چه قسْم می‌شود در این‌جا تصور تغییر و تحول كرد؟ اگر تغییر و تحولی در خارج هنوز انجام نشده، و اگر اعیان خارجی هنوز این‌ها تحقق پیدا نكرده‌اند مثل الآن، الآن اعیان خارجی تا الآن تحقق پیدا كرده‌اند امّا برای پنج دقیقه دیگر چطور؟ تحقق ندارند. برای نیم ساعت دیگر چطور؟ طبق افكار ماها! و الّا شما الآن همه‌تان می‌دانید این‌ها همه افكار عامیانه است، همه چیز در خارج تحقق دارد؛ چشم ما بسته است. بنده الآن فرض كنید كه این انگشتری كه در دستم هست، همه دارید می‌بینید دیگر، این انگشتر را می‌گیرم در دستم. می‌گویم چیست آقا؟ می‌گویید نمی‌دانم.

  •  انگشتر هست، ولی ...

  •  وقتی باز می‌كنم همه می‌بینید این چیست.

  •  درست شد؟ انگشتر در دست من، بعد قرار نمی‌گیرد؛ انگشتر هست در دست من، منتها دست من برای شما باز نیست، نمی‌بینید. حالا اگر شما فرض كنید كه بدون این‌كه من دستم را باز كنم، با یكی از این دستگاه‌هایی كه با اشعه كار می‌كند و محتویات ساك‌ها را می‌بینند، وقتی می‌خواهد آدم برود جایی، توی ساكش را می‌بینند چیست، دارد می‌بیند دیگر، آن تویش دستمال است، توی آن كفش است، كه در آن كیف است، آن لباس است ... همه را دارد تماشا می‌كند. ما نمی‌بینیم، او دارد با آن اشعه می‌بیند، اگر یك اشعه بگذارند، ولو دست باز نكرده، شما دارید می‌بینید، دارید مشاهده می‌كنید كه این كه آقا توی دستش نگه داشته این انگشتر هست. اگر قرار بر این باشد تغییر و تحول بعداً انجام بشود و قبلًا نبوده است، پس این تغییر و تحول یك امر عدمی خواهد بود. درست شد؟ این استدلال، نحوه استدلال بر این مسئله، به این كیفیت بسیار مسئله را راحت و خیلی آسان می‌كند از این كه انسان به این مسئله برسد.

    1. رجوع شودبه کتاب افق وحى صص ١٩٦ تا ٢٠٠