
جلسه ۷۶۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 6/12/1433
جلسه ۷۶۶
10این اشیاء و اعیان خارجی كه در خارج هستند، اینها اوّل بودند، و بعد علم پروردگار به آنها تعلق گرفت، یا اوّل علم پروردگار بود بعد اینها در خارج تحقق پیدا كردند؟ خب مشخص است اوّل علم پروردگار سابق است بر این تحقق اشیاء خارجی، حالا صحبت در این است، این علم پروردگار به چه چیزی تعلق گرفته؟ به علم تعلق گرفته، یا به صورت تعلق گرفته؟ گفتیم صورت كه بدون محكی معنا ندارد، در خارج یك محكی داشته باشد. آن علم وقتی كه تعلق میگیرد به آن عین، به نفس آن عین، اگر به صورت او قبل العین باشد، پس هنوز این تحوّل و تبدّل در خارج انجام نشده. وقتی كه در خارج انجام نشود، یعنی معدوم است. معنای معدوم یعنی لا یخبرعنه و لا یخبر به است. پس بنابراین علم به یك امر معدومی تعلق گرفته، تعلق علم به امر معدوم مستحیل است. درست شد؟
حالا این علم پروردگار كه همان علم عنائی باشد، پس تعلق گرفته است به معلومی كه خود آن معلوم هم متحقق است و در ظرف خارج وجود دارد، این میشود عالم ثبوت، این میشود همانی كه ذات پروردگار نه در آن تغییری هست كه اوّل باشد، نه در آن تغیری هست كه آخری باشد. از یك اوّلی شروع بشود و به یك آخری ختم بشود، از مقام اراده و مشیت شروع بشود كه مقام اجمال است، بعد بیاید به مقام تفصیل میرسد، عوالم ربوبی را طی میكند اینجا میشود انتها. در حالتی كه داریم كه او اوّل نیست، او آخر نیست، اوّل و آخر به معنای تغییر و تحول دیگر در او معنایی ندارد، درعین اینكه او هم اوّل است و هم آخر. یعنی چه هم اوّل است و هم آخر است؟ یعنی هم نفس اجمال، و هم نفس تفصیل، هر دوی اینها در آن علم عنائی مندمج است. هم مقام اجمال، هم مقام تفصیل. هم مقام آن علیت و مبدأیت، كه از آن تعبیر ما به صرافت وجود میكنیم.1
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب افق وحى ص ١٠٩ تا ١٢٥
