
جلسه ۷۶۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 5/12/1433
جلسه ۷۶۵
8در اسلام، در توحید، در تشیع، در مكتب اهلبیت عقل را به حركت میاندازند، نه احساسات را، نه تخیلات را، نه توهمات را. عظمت خدا را جلوه میدهند نه عظمت خود را!
ما خودمان را جای خدا گذاشتهایم. خودمان خیال میكنیم با عظمت به مردم وارد بشویم انگار خدا وارد شده؛ نه باباجان! توی بدبخت در كف عزرائیل مثل یك موش میاندازدت كنار، میگوید نفر بعدی بیاید. وقتش كه بشود ... ما رفتنی هستیم، شما رفتنی هستید، همه رفتنی هستند، ... به وقتش ... هیچ فایده هم ندارد ...
وقتی چندی پیش در طهران، والده ما دیگر كسالت پیدا كرده بود و خیلیها دیگر دنبال این بودند كه چه بشود و چكار بكنند، تا من متوجه شدم كه مسئله چیست و قرار است، دیگر ... دیدم مسیر مشخص شده است. خب حالا طبق تكلیف باید كارهایی انجام بشود و قضایایی باید انجام بشود ... ولی این مسیر تمام شد، نفر بعد! ما همینیم! به اندازه سر سوزنی از خود اختیار نداریم، قدرت نداریم ... حالا چرا زودتر اعتراف نكنیم؟ چرا زودتر نیاییم؟ چرا وقتی اعتراف كنیم كه كار از كار گذشته؟ چرا باید دنیا این قدر ما را بگیرد و به اسم خدا تمام كنیم؟ چرا؟ چرا چیزی كه مربوط به ماست به پای خدا میگذاریم؟ هان؟ چرا قدرتِ خیالی را، آن قدرتِ خیالی را به پای خدا میگذاریم و از كیسه خدا خرج میكنیم؟
خدا میگوید خب به پای من گذاشتی؟ خیلی خب حالا ما هم میآییم ... خودت گفتی اینها خداست دیگر! همه اینها از خداست، همه اینها ... اگر خداست خب تو كه هستی؟ تو كسی نیستی برو پی كارت دیگر! از خداست، ولی ما هستیم! ما سر جایمان هستیم وتكان نمی خوریم!
بله اینها همه از خداست، بركات از خداست ولی ما سفت روی زین ایستادهایم واز زین پایین نمیآییم! این نشد كه! خدا هم گفت خیلی خب. حالا كه قرار است به پای ما گذاشته بشود ما هم میآییم نشان میدهیم خودمان را.
