
جلسه ۷۶۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 5/12/1433
جلسه ۷۶۵
1ادامه بحث علم ذات باری
أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تلمیذ: راجع به مسئله قصد اعراض از وطن شخصی كه برای سكونت در شهر دیگری، از شهر خود خارج میشود، مرحوم آقا میفرمودند كه هیچوقت اعراض نكنید، چون انسان اگر مثلا در جایی برای تحصیل میرود، دوباره به وطن خودش برمیگردد، و لذا هیچوقت اعراض نكنید. مثلًا وقتی ما همدان بودیم، میفرمودند شما اگر یك روزی بخواهید پس از تحصیل بروید، معمولا برگردید به شهری كه ارحام و بستگان هستند. پس میتوانید اعراض نكنید.
استاد: این را ایشان گفتند؟
تلمیذ: من شنیدهام، از خودشان نه.
استاد: من نشنیدهام.
تلمیذ: اخویتان گفتند كه ما طهران كه بودیم و دوركعتی نماز خواندیم ...
استاد: نه، آن مسئله فرق میكرد. من به مسائلی كه اخوی از مرحوم آقا نقل میكنند اعتماد ندارم.
آن قضیه مرحوم آقا اینطور بود، اصلًا مسئلهاش فرق میكرد. ما طهران بودیم پشت سر ایشان نماز میخواندیم، موقع ظهر شد، ما نماز خواندیم نماز ظهر ... سر دو ركعت ما سلام دادیم، چون ما از طهران اعراض كرده بودیم. من تنها بودم، حالا شاید ایشان هم مثلًا یك موردی بوده، و الّا آن موقع یادم است كه من تنها بودم، كسی همراه ما نبود، بعد نماز كه تمام شد، ما به ایشان گفتیم: كه آقا جان چرا شما نماز را تمام خواندید؟ مگر شما نسبت به طهران اعراض نكردید؟ ایشان گفتند: اصلًا به طور كلی اعراض از من متمشّی نمیشود. و من نمیتوانم احساس كنم كه از جایی به جای دیگر منتقل شدهام. اصلًا در یك فضای دیگری ایشان صحبت میكردند، نسبت به این عالم اختیار و توطّن و اینها نبود، اصلًا میگفتند از من متمشّی نمیشود. و من نشنیدهام از ایشان كه اعراض نكنید.
هیچ دلیلی ندارد! آدم اعراض میكند دوباره برمیگردد سر جایش. این چه حسنی دارد حالا اعراض كردن، نكردن ... توجیهی به نظر نمیرسد.
مضافاً به اینكه خب سرش كلاه میرود! بخواهد برگردد آنجا باید چهار ركعتی بخواند، این دو ركعت سرش كلاه میرود! (مزاح)
