
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
9اگر این امر نبود، اگر این اثر نبود، پس آن بزرگان به دنبال چه میآمدند؟ نبوده دیگر! پس معلوم میشود بوده، اینی كه بوده در حالی كه هنوز آن وجود عنصری در آنجا نیامده، این در اینجا چه معنا دارد؟ معنایش این است كه آن وجود عنصری بعد كه میآید در آنجا امر ثابت است، یك امر ثابت است گرچه ما الآن نمیدانیم. اگر در همان موقع آن كسانی كه میآمدند چشمشان باز شده بود این را هم میدیدند، این را هم متوجه میشدند. ولی حالا خواست خداست، عدم قدرت این است، عدم توان است، حالات مختلف است، حالا هرچه هست، این را نمیبیند، تصور نمیكند، خیال میكند از یك جای دیگر، منشأ این نور خیال میكند چیز دیگر است. منشأ این حال و هوا خیال میكند یك مطلب دیگر است.
اینها همه شواهد بر این است كه ما به این قضیه برسیم كه در عالم وجود ماضی و مستقبل و حالی وجود ندارد؛ آنچه كه قدر الهی به آن تعلق میگیرد و از مقام مشیت كلیه تنازل پیدا میكند در ظرف قدر، آن امرٌ ثابتٌ لیس له ماضٍ و لا حالٌ و لا استقبالٌ؛ آن امر میشود امر ثابت. و آن امر در علم عنائی حقّ وجود دارد، پس این علم عنائی حق این با ذات حقّ، این متصل به ذات حقّ است، به واسطه آن علم لا ینفكّ و ذاتی كه مخصوص به چیست؟ به ذات است. آن علم لا ینفكّ ذات كه مساوق با ذات است منتها در مرتبه علیت، نه در رتبه. در رتبه همیشه گفتیم ذات مقدّم است بر علم و بر قدرت؛ فقط ذات با یك مسئله یا با دو مسئله ذات تساوی دارد ذات حق تعالی، یكی با مسئله حیات است كه نفس تصور ذات مساوقٌ لتصور الحیاه و البقاء، یكی این است و یكی هم مسئله وحدت اطلاقی است و هویت اطلاقی كه در آنجا مقام توحید اطلاقی حق مساوی با نفس ذات است1 غیر از آن مقام واحدیت، مقام احدیت، خلافاً لكثیرٍ من الأعاظم كه خب آنها قائل به تأخر رتبه حتی در مقام احدیت شدهاند2.
- براى اطلاع بيشتررجوع شودبه کتاب افق وحى صص ٤٥ تا ٤٨
- توحيد علمى وعينى ص ١٨٢ والرسائل التوحيدية مؤسسةالنشر الاسلامى تأليف العلامة الطباطبايى رضوان الله عليه صص ٣٠ و ٣١
