
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
8اینجا دیگر خیلی مسائل عجیب است كه چطور وقتی امیرالمؤمنین در آن خطبه عجیب میفرماید: من با ابراهیم بودم در آن وقتی كه او را در آتش انداختند، من با نوح بودم در آن وقتی كه سوار بر كشتی شد، من با موسی بودم در آن وقتی كه به سمت فرعون آمد و از دریا عبور كرد، من با اینها بودم1 ... دیگر روشن میشود كه این معنای من بودم چیست، حضرت شوخی میكرده، مزاح میكرده یا واقعیت داشته؛ من با آنها بودم حالا لازم نیست كه خود آنها هم این را احساس بكنند، این مسئله لازم نیست.2
این یك واقعیتی است كه آن واقعیت به ادراكِ مدرِك برمیگردد، این دلیلی ندارد كه خود شخص و خود فرد این را احساس كند. ممكن است احساس بكند، ممكن است احساس نكند، شاید صرفاً ببیند یك قضیهای دارد انجام میشود، امّا این قضیه از كجا دارد آب میخورد؟ از كجا دارد این مسئله دارد تحقق پیدا میكند؟ این بسته به میزان آن افق خود آن شخص است كه آن را بفهمد، آنوقت دیگر اینجا بعضی از مطالبی كه بزرگان در كتابهایشان نوشتهاند كه مثلا یكی از بزرگان آمده بود در قبرستان و گفته بود كه شنیده بودم كه بعضیها اینجا میآمدند و تصور بر این بوده كه اینها یك حال و هوایی را از خود این قبرستان احساس میكردهاند، از افرادی كه در این قبرستان هستند احساس میكردند3، ولی الآن مسئله منكشف میشود كه این مطالب از قبل بوده است. حالا آن بزرگ خودش از قبل آمده، ولی این از آن اوّل بوده؛ اگر نبوده پس چطور آن بلند میشده میآمده؟
پس معلوم میشود بوده دیگر. اگر نبوده خب نبوده، گفتیم عدم عدم است، فرقی نمیكند. وقتی یك امر عدمی است، العدم لا یخبر و لا یخبرعنه ... هیچكدام. نه خودش موضوع واقع میشود و نه محمول. خب خدا هم نمیتواند از یك امر عدمی خبر بدهد، چه برسد به بندگان خدا، چون عدم عدم است، هیچ فرقی بین عدم زید و عدم كلی نیست، چون هر دو دلالت بر نبود است، نبود نبود است دیگر، دیگر چه چیزش هست. اضافه به یك ماهیت كه به آن عدم هستی نمیدهد. فقط آن عدم را محدود میكند، بله آن عدم به نسبت به یك ماهیتی محدود میشود، خب بشود. محدود شدن آن عدم و عدم تسری آن عدم به سایر ماهیات معدومه، دلیلی بر اكتساب حصهای از وجود ندارد. آن عدم در هر جا كه صادق باشد، چه شما عدم را عدم كلی فرض كنید، یا آن عدم را عدم فرض كنید كه یك ماهیت خیلی مهم فرض كنید، یا عدم را عدم این حجر فرض كنید، تمام اینها یك مطلب را ارائه میدهند و آن عدم الشیء است. هیچ تفاوتی ندارد. حالا آن خود شیء آن كه تعلق پیدا كرده هرچه هست بماند. درست شد؟4
- جامع الاسرارصص ٣٨٢ و ٣٨٣ للسيدحيدرالآملى رضوان الله عليه، مؤسسةالتاريخ العربى- بيروت
- براى اطلاع بيشتر به تفسيرخطبة البيان و بحث سندّ آن رجوع شود به امام شناسى ج ٥ صص ٨٥ و ٨٦ و بحرالمعارف ج ٢ صص ٦٢١ تا ٦٣٩ للمولى عبدالصمد الهمدانى رضوان الله عليه انتشارات حکمت
- روح مجرد ص ١٥٧
- رجوع شود به کتاب افقوحىص ١١٧ و نهايةالحکمة الفصل الرابع فى شطر من احکام العدم ص ٢٨ تا ٣٠ موسسه النشر
الاسلامى
