
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
5علی كلّ حال در همین قضیه داریم كه امیرالمؤمنین میفرمایند كه آن جریانی كه برای برادرم وصی موسی، پیش آمد عین آن، طابق النعل بالنعل، برای من پیش آمد.1
خب در قضیه ازدواج آن جا داریم: قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَي ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ...2 من میخواهم؛ مقام مقام انشاء نیست، مقام اخبار است. من میخواهم این كار را انجام بدهم. ولی وقتی كه شما بخواهید صیغه نكاح بخوانید چه میگویید؟ میگویید كه أنكحُ موكّلتی لموكّلی علی الصّداق، یا أنكح موكّلی لموكّلتی، هر دویش را بخوانید ها! هم جانب تأنیث مقدّم و هم جانب تذكیر مقدّم باشد، از باب احتیاط این بهتر است كه قرائت بشود. میگویید أنكحتُ، أنكحتُ یعنی تثبیت؛ یعنی این مسئله تثبیت شده است، این مسئله ثابت شده است.
لذا این جا ما متوجه میشویم كه در قضیه عالم قضاء و قدر چرا خداوند تعبیر به ماضی آورده است؟ تعبیر به ماضی نه حكایت از دور گذشته میكند؛ حكایت از ثبوت میكند. از ثبوت مقام قضاء و مقام قدر. هم مقام مشیت كلی و هم مقام مشیت جزئیه. یعنی همان مشیت كلیه وقتی قالب پیدا میكند و جزئیه میشود، به آن مقام قدر گفته میشود. آن مسئله مسئله ثبوت است، یعنی این تثبیت شده است، این مسئله، مسئله ثابت است، امّا اینكه یك مرحلهای بوده در زمان گذشته و در دور گذشته و در اطوار گذشته و در اطوار بعد نباشد و سپس این تحقق پیدا بكند، با مطالبی كه تا به حال خدمت رفقا عرض كردیم منافات دارد. این دیگر با آنها جور درنمیآید.
اگر ما قائل به مقام ثبوت برای اعیان خارجی هستیم كه از آن تعبیر به مقام مشیت جزئیه و عالم قدر میشود ... چون اعیان خارجی همان مسئله قدر است دیگر، چه عین تحقق شیء باشد و چه اطواری كه بر آن تحقق شیء تعلّق میگیرد، در هر دو مسئله مسئله عالم قدر است. خود مشیت خلق انسان، این میشود چه؟ این میشود مشیت كلیه كه عالم قضاء است. بعد خلقت زید این میشود یك مرتبه پایینتر. آن خلقت به چه صورت باشد میشود یك مرتبه پایینتر، وقتی كه زید متولد شد، آنوقت میشود عالم قدر. پس عالم قدر یعنی همان تحقق خارجی. همان كه دارید در خارج میبینید، همینی كه دارید میبینید راه میرود، همینی كه دارید میبینید، دارد غذا میخورد، همینی كه میبینید دارد صحبت میكند، همینی كه میبینید دارد مینویسد ... همه اینها میشود پس چه؟ عالم قدر.
- امام شناسى ج ٢ ص ١٦٢ به نقل از غاية المرام ص ٥٥٠ و امام شناسى ج ٣ درس سى وسوم
- سوره القصص (٢٨) صدر آيه ٢٧
