
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
11بالاخره یك دانه سیب خب معلوم است آنقدر است، ده تایش را هم روی هم جمع كنیم یك گرم هم نمیشود. این دانه سیب تبدیل به یك درخت هفت، هشت متری میشود فرض كنید كه فلان. حالا همدان باشد سی چهل متر هم میرود بالاتر و به اندازه هندوانه هم سیب میدهد (مزاح). ولی خودش اصلش آنقدر است، این اوّلش است، این تغییری كه میخواهد پیدا بشود این تغییر هست امّا نه اینكه این تغییر نبوده.
شما الآن فرض كنید كه یك دانه طناب را بردارید یك خط و ریسمان را بردارید باهم حركت بدهید. این طناب نیممتری را حركت میدهید از آن سرش تا اینی كه دست شماست را حركت میدهید همه اینها دارد حركت میكند و این حركت هم حركت چیست؟ تا دست شما حركت نكند آن حركت نمیكند دیگر. این قائم به دست شماست. ولی آیا میتوانید بگویید كدام قبل بوده و كدام بعداست؟ یعنی شما این طناب را بگیرید و از نظر زمانی اگر این طناب را بگیرید و شروع به حركت بكنید دست شما چند ثانیه قبل از طناب حركت كرده و بعد طناب حركت كرده؟ هیچ! به مجرد اینكه دست شما حركت كند طناب هم حركت میكند؛ حتی یك صد هزارم ثانیه بین انگشت شما و بین این نخ فاصله نیست.1
امّا علت آن حركت چیست؟ علت دست شماست. این را میگویند عدم تخلل زمان بین علت و بین معلول. یعنی در هر جا كه علّه تحقق پیدا كرد به عنوان هی علّه، در همان جا معلول در آنجا حضور دارد میگوید ما هم هستیم، خیال نكن تو علتی بالاتری فلانی، خودت را از ما بالاتر فرض میكنی. بالاتری، باش، ولی ما هم علتیم و در اینجا تشریف داریم. ما هم در اینجا هستیم و برای خودمان هم كسی هستیم. میتوانی؟ بسم الله! تو خودت باش وما نباشیم!
آنوقت دیگر آن علت نیست دیگر! آن یك چیز دیگر است. الآن شما این نخ را رها كنید الآن دیگر این انگشت شما علت نیست، این انگشت است. كی علت به این گفته میشود؟ وقتی كه شما مجبورید، چاره ندارید كه این نخ را بگیرید. چاره ندارد ... لذا شاعر میگوید خدایا هم تو علّت ما هستی: «ظهور تو به من است و وجود من از تو»2
- رجوع شود به مثال دقيق مرحوم علامه طهرانى رضوان الله عليه در مورد موجود بودن اشياء گذشته و آينده در عالم تکوين در کتاب شريف معادشناسى ج ٦ ص ١٠٠ به بعد
- ازاشعارشمس مغربى رضوان الله عليه: ظهورتوبه من است و وجود من از تو وَ لَسْتَ تَظْهَرُ لَوْلاىَ، لَمْ أکنْ لَوْلاک
