
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
4گفت كه: رسول خدا در جلوی من به علی فرمود كه من امر طلاق زنان خودم را در دست تو قرار دادم، اگر یكی از آنها از مشی و مرام من تخطی كرد، تو حق داری كه پس از من او را از حباله استمرار نكاح من خارج كنی.1
این عجیب است، لذا به خاطر همین جهت داریم كه يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَ2 مسئله این است كه حتی بعد از زمان پیغمبر هم اینها اینطور نبوده كه بخواهند عدّه نگه دارند و بروند ازدواج كنند. بلكه علقه نكاح بعد از فوت پیغمبر هم معلوم میشود باقی مانده، و این مسئله فقط صرف یك احتمال نبوده، كه حالا به خاطر احترام پیغمبر این مطلب باشد. این یكی از اختصاصات خودِ رسول الله بوده كه ازدواج بعد از رسول الله با زنان پیغمبر حرام بوده، و این حرمت یك حرمت شرعی بوده، حرمت شرعی كه بیجهت نیست، به صرف حالا احترام پیغمبر! خب همه احترام دارند! خب مگر امیرالمؤمنین احترام نداشت؟ چطور حضرت قبل از فوت وصیت كردند به بعضی از زنها كه معاویه به سراغ شما خواهد آمد ولكن ازدواج نكنید و با چه شخص دیگری ازدواج كنید و همینطور هم انجام شد. این مسئله همان مسئله استمرار نكاح است كه چطور بعد از رسول خدا این قضیه استمرار دارد.
و عجیب این جاست كه امام حسن علیه السلام هم این مسئله را هم انجام ندادند، ولی وقتی كه این زن دستور داد كه جنازه امام حسن را تیرباران كنند، این جناب عائشه امّ المؤمنین! به همین جهت به زنهای پیغمبر امّ المؤمنین میگفتند دیگر: ... وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ ...3 ایشان این جناب سپهبد عائشه! خب درجه گرفته بود تا آن موقع!، اگر در جنگ جمل سرهنگ بود یا سرتیپ بود، طبعاً در زمان امام حسن سرلشگر شده بود! و در زمان بعد از امام حسین سپهبد! جناب سپهبد خان دستور تیرباران جنازه امام حسن را میدهد! عجیب است ها! آدم به كجا میرسد؟ و به چه مرحلهای میرسد؟ به این مرتبه از شقاوت و قساوت انسان میرسد كه به پسر رسول خدا دستور تیرباران میدهند! جنازه، جنازه بیجان! جنازهای كه دارند میبرند دفن كنند! در آنجا بود كه سیدالشهداء او را طلاق داد! این را در روایات داریم كه حضرت فرستادند و پیغام دادند كه آنچه كه رسول خدا واگذار كرد به علی، و در جلوی خودت به پدرم فرمود كه تو بعد از خودت به اولاد خودت واگذار كن، لذا آن را علی پدر من، به برادر من حسن سپرده بود و برادرم حسن، آن را اختیارش را به من داد و من اكنون تو را طلاق دادم؛ این نفس روایت است كه سیدالشهداء، این عائشه سپهبد خان را دیگر طلاق داد و دیگر از تحت امّهات المؤمنین خارج شد.4
- المناقب ابن شهرآشوب رضوان الله عليه ج ٢ ص ١٣٤
- سوره الأحزاب (٣٣) صدر آيه ٣٢
- سوره الأحزاب (٣٣) قسمتى از آيه ٦
- اثبات الهداة الشيخ الحرّ العاملى رضوان الله عليه ج ٢ ص ١٣٥ و اثبات الوصية للمسعودى ص ١٦٠، براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب اسرار ملکوت ج ٣ صص ٢٠٤ تا ١١٢
