
جلسه ۷۶۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 4/12/1433
جلسه ۷۶۴
3لذا در قضیه حضرت موسی كه داریم: قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَي ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ...1 دراینجا حضرت شعیب در مقام انشاء نبود، فقط در مقام اخبار بود: میخواهیم كه یكی از دختران را ببینیم كدامیك نصیبت میشود. اتفاقاً عجیب است كه در قضیه امیرالمؤمنین در جنگ جمل، حضرت فرمودند مثل این قضیه برای وصی حضرت موسی، حضرت یوشع بن نون اتفاق افتاد كه زن حضرت موسی در مقام جنگ با او برآمد.2 عین این جریان كه عائشه آمد و ... و حضرت او را آزاد كردند و فرمودند: وأمّا عائشه فقد أدرکها ضعفُ رأی النّساء و الحساب علی اللَه یعفوا عمّن یشاء و یعذّب من یشاء3
حضرت آزادش كردند و او را فرستادند مدینه، به خاطر احترام به پیغمبر. چقدر واقعاً عجیب است این كار امیرالمؤمنین؟ چقدر ملاحظات دارد؟ چقدر روی حساب است؟ عائشه هركس هست، و هرچه هست، و هركاری كه كرده، و هر فتنهایی كه به پا كرده، امّا همین انتساب به رسول خدا كه این مدتی در تحت حباله نكاح رسول خدا بوده، این هر كاری انجام داده، ولی حضرت آن را هم به حساب میآورند ومیفرمایند حسابها علی اللَه ... و خیلی عجیب ... یك جایی میخواندم كه حضرت امام حسن را فرستادند به سراغ عائشه، و گفتند كه به او بگو كه اگر دست برنداری، آنچه را كه رسول خدا به من تفویض كرده است، درباره تو إعمال میكنم؛ البته وقتی این حرف را میزنند كه ظاهراً بعد از جنگ بوده، چون بالاخره جنگ انجام شد، یعنی دیگر بعد از جنگ، اگر دست برنداری و نروی در خانهات بنشینی و دوباره مشغول فتنه نشوی و بروی خلاصه ... بساطی كه به پا كردی دیگر بس است و كافی است، حالا ما هم تو را روانه مدینه میكنیم دیگر برو در خانهات بنشین، اینطور از قرائن برمیآید. چون عائشه دیگر هیچ نگفت و خیلی مضطرب شد و خلاصه حرفی نزد و پذیرفت، پذیرفت كه دیگر برود در مدینه. بعد از او سؤال كردند آنهایی كه آنجا بودند: چه شد وقتی كه حسن بن علی آمد و این حرف را زد آنقدر تو مضطرب شدی و وضعت به هم ریخت؟
- سوره القصص (٢٨) صدر آيه ٢٧
- امام شناسى ج ٣ ص ٤٣ تا ٤٩
- نهج البلاغه خطبه ١٥٦
