
جلسه ۷۶۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 13/11/1433
جلسه ۷۶۳
4امّا شما در كیف میبینید كه وجود دارد. شما یك موضوعی دارید فرض كنید كه الآن یك عبا دارید، این عبا كه رنگش سیاه است، بعد این عبا را شما در آفتاب قرار میدهید، چند ماه، یك ماه از آن میگذرد یادتان میرود بیایید این عبا را بردارید، وقتی نگاه میكنید میبینید رنگش زرد شده.
ـ ا! من كه عبایم سیاه بود!
چون در اینجا شمس بر او عارض شده است، شمس به آن اصابت كرده است، كمكم این رنگ و لون برمیگردد از سوادی میآید به اصفراری. این مسئله را شما احساس میكنید. نگاه میكنید: عجب! این در اینجا دو ماه این عبا الآن زیر آفتاب بوده، این پارچه الآن دو، سه ماه زیر آفتاب بوده، مستقیم آفتاب به آن خورده، این كه اوّل رنگش سیاه بود، اوّل رنگش قرمز بود، الآن چرا اینطور است؟ الآن چرا ...؟
كاملًا احساس میكنید كه رنگ، این رنگ اوّل وجود داشته، سواد، سیاهی اوّل وجود داشته، قرمزی اوّل وجود داشته، الآن آن قرمزی و سیاهی، دیگر وجود ندارد؛ به جایش فرض كنید كه زردی و اصفراری یا بیاضیت در اینجا جای آن را گرفته. درست؟ خب آنی را كه قبلًا بوده كاملًا به یاد دارید، آنی را كه الآن هست كاملًا مشهود شماست، كس دیگر هم بیاید سؤال كند: آقا این عبایی كه الآن در اینجا افتاده این پارچه در اینجا افتاده رنگش چیست؟
میگوید: زرد است.
میگوید: آقا این كه زرد نبود، سیاه بود ...
میگوید: من كه سیاه نمیبینم، این كه الآن میبینم زرد است.
دیگری بیاید سؤال بكند، میگویید اینی كه الآن افتاد، زرد است.
دقت كنید!
خب این كه الآن دارد میگوید زرد است، آیا اطلاع دارد بر اینكه چه مدت بر این گذشته؟ اطلاع ندارد. یعنی بدون اطلاع از اینكه دو ماه الآن زیر آفتاب هست دارد میگوید این رنگش زرد است، بدون اینكه اطلاع داشته باشد از اینكه فرض كنید كه نسیان عارض شده، غفلت در اینجا عارض شده، این كه این را از زیر اینجا بردارند، از روی بند بردارند، دارد میگوید زرد است.
