
جلسه ۷۶۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 13/11/1433
جلسه ۷۶۳
9همین كه قبلًا بنشینیم، زمین خوردهای، دیگر نه شأنی داری، نه شخصیتی داری، هیچی دیگر نداری! نه، بعداً بیا! اینكه بعداً میآیی، هان! بالا رفتی! خلاصه وضع و موقعیتت الآن در جای خودش تثبیت شده!
پس شما هم این حالتی كه هست ... در حالتی كه هر دو هستند دیگر! هر دو هستند، هر سه هستند، پنجتا، دهتا، همه هستند، امّا این حالتی كه روی این حالت حساب باز كردهاند، این چه حالتی است؟ این چه ... این حالت عبارت است از «گذشت». پس بنا براین، این نیست قضیه زمان كه حتماً باید ماه و خورشیدی باشد، حركتی باید باشد و امثال ذلك تا اینكه شما زمان را فرض كنید؛ نه! اینها نیست. حالا اگر فرض كنید این زمین ما، یا اینكه فرض كنید كه این عالم ما، خورشید نداشت، ما روز و شب نداشتیم، زمان نداشتیم!؟ آن احساس در ما نبود!؟ آن حس، آن حسّ قبلیت و بعدیت در ما نبود!؟ مگر شب خورشید هست؟ خورشید نیست. شما در تاریكی زمان را احساس نمیكنید؟ شما با یكی قرارداد دارید، وقتی میروید میبینید سر قرار نیامده. صبر میكنید، تازه میرسد ... همه جا هم تاریك است، یك چراغ هم روشن نیست. ولی چطور این قبلیت و بعدیت را حس كردید؟ در حالی كه سر جایتان هم ایستاده بودید، تكان هم از جایتان نخوردید، همینطور سر جایتان ... ساعت هم در جیبتان نیست! نه ساعت دارید، نه از حركت ستارگان تغییر و تحوّلی را احساس كردید، نه خورشید و ماهی در آمد، هیچ نیست، ولی این احساس برایتان هست كه این تخلّف كرده؛ آن چه كرده كه تخلّف كرده؟ چه قضیهای در اینجا اتفاق افتاده كه این تخلّف كرده؟ آن احساسِ ... خودش هم كه میآید خجالت میكشد، میگوید آقا ببخشید معذرت میخواهم، فرض كنید كه فلان مانع پیش آمد نتوانستم بیایم؛ یعنی هم خودش فهمیده، هم شما فهمیدید. شما ناراحت شدید، میآید از دل شما درمیآورد: آقا ببخشید، عذر میخواهم، این مانع پیش آمد. میگویید بسیار خب.
