
جلسه ۷۶۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 13/11/1433
جلسه ۷۶۳
10پس هر دو متوجّه شدید. این را میگویند مضی. پس بنابراین مسئله زمان این نیست كه بسته به یك طیف مغناطیسی حاكمِ بر زمینی باشد كه آن طیف مغناطیسی بر اساس جاذبه مغناطیسیای كه دارد، ساعت را بتواند در این موقعیت بگرداند یا نگرداند. آن قضیه مربوط به پاندول و نمیدانم فنر و چرخ دندههای ساعت است كه آن قضیه هیچ ارتباطی به زمین ندارد، ارتباطی اصلًا به زمان ندارد، آن در یك شرایط خاص مغناطیسی قرار بگیرد تند میچرخد، در یك شرایط مغناطیسی قرار بگیرد كند میچرخد. الآن هم كه همه چیز دیجیتالی شده، دیگر آن تشكیلات الآن كاربردی ندارند. درست شد؟
پس بنابراین آن حالتی كه برای شما پیدا میشود به آن سبق و لحوق و آن را احساس میكنید، به آن حالت میگویند زمان؛ درست شد؟ این اسمش زمان است. حالا من از شما سؤال میكنم: آیا باید فرض بكنید كه لاجرم و حتماً آن حالت در مادّه و مادیات تحقق پیدا كند، یا آن حالت ممكن است در غیر مادیات هم، در غیر اجسام، در غیر اجزاء مادی و مُلكی هم آن تحقق پیدا بكند؟ نه! بگویید روشن است، فقط لازم نیست كه فقط در مادیات باشد. در مادیات خب مشخص است، در آن مادیات آن عروض سبق بر آن، آن عبارت ... یعنی نفسِ استقرار یك جسم مادّی، نفس استقرار و همان بقاء جسم مادی، به آن زمان گفته میشود. حالا آن بقاء ...
تلمیذ: استمرار؟
استاد: استمرار بقاء، بله. منظورم بقاست دیگر. بقای بدون استمرار كه نمیشود! یعنی در خود استمرار هم بقاء هست. مثل بحثی كه ما در قضیه اسامی ذاتیه كردیم، علیم و قدیر و حی، كه در آنجا آقایان میفرمایند كه این سه اسم، سه اسم متنازله از ذات است و در مرتبه مادون ذات قرار دارند، چون مقام ذات با مقام علم ذات، این متفاوت است؛ همینطور این مقام ذات با مقام قدرت متفاوت است. و ذات از حیث قدرت و علم سابق بر علم و قدرت است. و واقعش هم همین است دیگر، علم و قدرت دو عارض لاینفك ذات هستند كه همان آگاهی ذات به خود، و قدرت ذات به خود، و اعمال رویه ذات را، این را قدرت مینامند؛ لذا بر همین اساس قدیر اسم لاینفك ذات است و علیم هم در اینجا اسم لاینفك ذات است. امّا صحبت در حی است، میگویند حی هم جزو همین است؛ امّا ما گفتیم حی همان نفس بقاء ذات است. یعنی وقتی شما به ذات میگویید ذات، آن ذات مساوقٌ للحیاه، مساوقٌ للحی، نه اینكه ذات مساوقٌ للعلم. علم مرتبهاش مرتبه مادون است. علم چون معلول برای ذات است، تا ذاتی نباشد علم هم معنا ندارد. ولی ممكن است فرض كنید ذاتی باشد بدون حی؟ اصلًا نفس حی یعنی همان ذات؛ همان. حالا ممكن است شما یك انسانی را متصوّر كنید بدون حیاتش؟ خب دیگر انسان نیست! خب حالا یا مرده یا چیزی نیست، یا رماد است، دیگر انسان نیست. همین كه شما میگویید رأیتُ زیداً، یعنی رأیتُ حیاً؛ همین كه میگویید رأیتُ عمرواً، رأیتُ حیاً. حیات، با آن خود ذات مساوق هست و لاینفكّ هستند. لذا ما در مورد سه اسم لاینفك ذاتی، در مورد علیم و در مورد قدیر میتوانیم قائل به تنزل اسم بشویم از مرتبه ذات، ولی راجع به حیات نمیتوانیم.1
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب افق وحى صص ٤٥ تا ٤٨
