
جلسه ۷۶۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 12/11/1433
جلسه ۷۶۲
9و این اشتباه بزرگی است كه فقهاء ما در اینجا مرتكب شدند و به این مسئله توجه نكردند كه انسان در این دنیا برای فقط رسیدن به یك مرتبه دانیه از كمال خلق نشده است. مقام خلافت اللهی كه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ...1 این خیلی نیاز دارد به مسائل دیگری تا فقط وجوب صلوه و صوم. به یك مسائل خیلی بالاتری نیاز دارد، از ترك مكروهات و مسائلی كه مبغوض شارع است، تا از دیوار مردم بالا رفتن و پول مردم را بالا كشیدن و در رفتن و چاپیدن و اینها.
اینها مربوط به گروههای فاسق و فجّار و چنگیز و مغول این زمان است. امّا برای یك شخصی كه به آنجا برسد، باید در حقّ آنها گفت حسنات الأبرار سیئات المقربین. آنها را دیگر به كجای انسداد شما میتوانید ثابت كنید و در كدام یك از مقدمات انسداد كه فقهاء و اصولیین تا به حال ذكر كردهاند اینها هست؟
پس اینها مربوط به كیست؟ اینكه أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدي2 این مربوط به كیست؟ مربوط به چه زمانی است؟ فقط مربوط به زمان رسول الله است؟ یا مربوط به زمان حضور ائمه و ظهور ائمه است؟ یا مربوط به همه زمانهاست؟ مربوط به همه زمانهاست، تمام زمانها، این قاعده و قانون مقام تربیت و تشریع، این وجود دارد. پس بنا بر این، این مسائل چیست؟ هركدام جای خودش را دارد. یعنی در مرتبه خودش باید این مسائل لحاظ بشود. نسبت به واجبات و ملزمات و اینها جای خود را دارد و نسبت به آنها هم جای خود دارد. اگر ظنّ حجت است، حتماً نسبت به آنها ظن همین ظن حجت میشود، اگر حجت نیست كه نیست. درست شد؟
این را میخواستم بگویم كه حالا وارد این قضیه شدیم. این كه قائل به انسداد هست، این انفتاحی است. از اوّل میداند آن چه را كه در كافی است حجت است، میداند آنچه را كه در تهذیب است حجت است. از اوّل میداند كه در من لایحضر و امثال ذلك و اینها هست، یا در كتب روایی، به آن ظنون باید عمل كرد. اگر ظن است، خب قول منجم هم ظن آور است، اگر ظن است، یك شخص عادی هم بیاید حرفی بزند ظن آور است. چطور وقتی یك فرد عادی بیاید یك مطلبی را راجع به یك حكمی بگوید، شما از او نمیپذیرید، رجوع به كافی میكنید، و روایت سندش را از كافی در میآورید؟ اگر قرار باشد انسدادی باشید چرا قول این را نمی پذیرید؟ چرا قول این را گوش نمیدهید؟
- سوره البقره (٢) صدر آيه ٣١
- سوره القيامه (٧٥) آيه ٣٦
