
جلسه ۷۶۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 12/11/1433
جلسه ۷۶۲
5خب اینها به این كیفیت آمدهاند خواستهاند این مسئله را توجیه كنند كه این جنبه علمی كه متقدم است بر این جنبه ابتلاء چگونه این نسبت به خدا داده شده: تا خدا بداند؟
آمدهاند گفتهاند تا ظهور خارجی برای پروردگار روشن بشود، نه اینكه خدا نداند؛ خدا میداند این الآن فاسق است، خدا میداند این الآن مؤمن است؛ خدا عالم بر ضمائر هست و بر سرائر؛ منتها این ابتلائی كه پیش میآید این ابتلاء این سرائر و این ضمائر را روشن میكند و ظاهر میكند و از این نقطه نظر این علم برای ذات پروردگار این علم مجدد برای ذات پروردگار حادث میشود كه این علم مسبوق است به آن علمی كه آن علم علم ازلی است. یعنی این علم، علم تعین خارجی در تدرّج زمان است، نه آن علم ثابت ازلی كه در علم عنائی است و این در سابق الزمان و سابق الدهر است.
دو علم داریم: یكی آن علمی كه متصل به ذات است و لازمه ذات است كه به آن علم عنائی گفته میشود كه آن سابق بر زمان است و آن ثابت است.
یك علم دومی است كه جنبه ظهور آن علم اول است در خارج، آن علم در خارج ظهور پیدا میكند، و آن مربوط به زمان است، مشروط به زمان است مشروط به مكان است و مشروط به شرائط و بستر مناسب از مقارنات برای تحقق آن شیء در خارج است. این علم عنائی سابق است و این مسبوق است.
اگر این طور باشد، سؤال بنده این است: كه آیا این تدرج و همین تعین خارجی امر موجود بالفعل است، یا امر بالقوه و بالاستعداد است؟. اگر امر بالقوه و بالاستعداد بگیریم كه این معدوم میشود، این دیگر موجود نیست. معدوم كه شد، به معدوم كه نمیشود انسان اشراف پیدا كند و اطلاع پیدا كند. چطور شما به یك معدومی اشراف پیدا میكنید و اطلاع پیدا میكنید گرچه در اینجا مانعی در سر راهش نباشد، اشكالی ندارد، بالاخره امرٌ عدمی.
