
جلسه ۷۶۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 8/11/1433
جلسه ۷۶۱
5یك چیزهایی را ما به او نسبت میدهیم. مثلا میگوییم فرض كنید پسرِ فاطمه خانم. خب این پسر فاطمه خانم كجای صورتش نوشته؟ جاییاز او كه ننوشته است. امّا همین كه شما میبینید از این مخدره این زائیده شد، و بله ... حالا این زائیدن هم تفاوت میكند، بعضیها به سهولت میزایند، بعضیها خیلی مشكل میزایند، بعضیها بله ... خیلی ... میگویند بعضیها زائیده میشوند با خودشان یك چیزهایی هم میگویند، میآورند ... نمیدانم والله! دیگر این هم بالاخره از مولودهای آخر الزمان است! خبر نداریم دیگر!
درست شد؟ خب اینهایی كه زائیده میشوند قبلًا باید مقدماتی را طی كرده باشند تا به مرتبه زائیدن برسند. همینطوری كه نمیشود! مگر حضرت عیسی باشد كه بدمد و ... بلكه یك سلسله مقدماتی لازم دارد كه به خاطر آن سلسله مقدمات، میگویند پسرِ اصغر آقا! حالا فهمیدید؟ باید یك مطالبی در خارج تحقق پیدا كند، لابد دیگر آقایان، از این مسائل اطلاع دارند!
این كه میگویند پسر اصغر آقا، روی پیشانیاش كه ننوشته، ما داریم میگوییم! ما از كجا میگوییم؟ رجماً بالغیب كه نمیگوییم، لابد بالاخره بر اساس تجربیات ...!
و از اینكه از این مادر به وجود میآید، میگوییم مثلًا پسر فاطمه خانم. در حالی كه این اعتباری است ... نوه حاج محمودِ فلان و نتیجه فلانی و هی همینطور ...
این مسائلی را كه ما نسبت میدهیم، اینها امور انتزاعی است كه به واسطه قرائن و به واسطه شرایط خاصّ اینها به او انتساب پیدا میكند. تا این نیاید، نه پسرِ اصغر آقایی تحقق دارد، نه پسرِ فاطمه خانمی، نه نوه اینی و نه نتیجه آنی، هیچ نیست.
باید به وجود بیاید شما با چشمتان ببینید، حالا بگویید چه؟ حالا بگویید پسر فلانی است. یا حالا دخترِ فلانی است، مادرش این است، پدرش آن است ...
عرض كنم حضورتان كه یاد این افتادم یك دفعه یك جا یك چیزی نوشته بودند، یك مسابقهای بود، با چند تا از دوستان بودیم، نوشته بود كه: بهترین شغل چیست؟ بهترین شغل برای پرستارهاست ـ روز پرستار بود مثل اینكه ـ كه بهترین شغل را میخواستند بگویند كه شغل پرستاری است ... خب واقعاً هم شغل بسیار شریفی است دیگر، كمك به مریضها چقدر واقعاً ثواب دارد، خیلی ثواب دارد انسان به یك مریضی، به یك درماندهای بخواهد كمكی كند؛ مخصوصاً مخصوصاً مخصوصاً آن چیزی كه در میان ما نیست، الحمدلله، آن درمانده، آن كسی كه دستش از همه جا كوتاه است. آنكه كه میآید بیمارستان با یك دفترچه چك و فلان، آن اتكایش به همان صفرهایی است كه در بانك دارد، آن مهم نیست، آن رسیدگی به او مهم نیست؛ خوب است، نمیگویم بد است، امّا بالاخره ...
