
جلسه ۷۶۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 8/11/1433
جلسه ۷۶۱
4پس بنابراین برای تحقق مكان، و برای تحقق زمان، چارهای جز وجود یك تعین و یك هویت خارجی نیست؛ اوّل باید آن باشد. اگر آن نبود اصلًا ما مكان و زمانی نداریم و چیزی به نام زمان و مكان نداریم كه بخواهیم بر او حكم كنیم تا بخواهیم آن را «محكوم به» قرار بدهیم یا محكوم قرار بدهیم.1
مثل أعدام. اصلًا امر عدمی است دیگر، وقتی كه این شد، میشود یك امر عدمی. وقتی یك امر عدمی شد، پس بنابراین چطور میشود كه در اینجا ما بخواهیم نسبت به یك امر عدمی حكم وجودی صادر كنیم؟ و یك امر وجودی را بر یك امر عدمی در آنجا بار كنیم؟ حالا كه این قضیه روشن شد، سراغ روایات میرویم.
فقط من به عنوان یك اشاره میگویم تا اینكه رفقا بروند به این قضیه فكر كنند تا ببینند به كجا میرسند. این روایاتی كه داریم كه ائمه میفرمایند ما قبل از خلقت آدم به چهار هزار سال بودیم، اینها یعنی چه دیگر؟2 خب خلقت آدم یعنی خلقت چه؟ قبل از خلقت دنیا. قبل از اینكه خدا این آسمان را خلق كند، زمین را خلق كند، در یك روایت هزار سال داریم، در یك روایت دیگر چهار هزار سال داریم، در دیگری ... این در اینجا چه معنایی میتواند پیدا كند؟ مگر قبل از وجود مادّه، چیزی به نام زمان وجود دارد تا امام بگوید یك سال، دو سال، سه سال، ده سال، هزار سال، چهار هزار سال؟ چیزی ما نداریم به عنوان زمان. زمان مترتب بر مادّه است. وقتی كه مادّه در خارج تعین پیدا میكند با خودش یك مسائلی را موجود میكند. یكی از آنها كیف است.
یك وقت بچهای كه به دنیا میآید قبل از اینكه به دنیا بیاید خب شما نمیدانید این بچّه رنگش چطور است، قدش چطور است، وزنش چطور است، نمیدانم خصوصیات چشم و ابرو و صورتش چطور است، اصلا پسر است یا دختر است، حالا قبل از این تجهیزات و مسائل جدید؛ هیچ خبر ندارید، قبل از اینكه به وجود بیاید، یك چیزهایی با خودش به وجود میآورد. بعضی از آن چیزها مربوط به خودش است، بعضی از آن چیزها انتزاعات و اعتبارات انسان است. آن چیزهایی كه مربوط به خودش است، مثل كیفیتی كه به خودش بستگی دارد، از رنگ پوست و صورت، وضع چشم و ابرو و وزن و امثال ذلك، كه اینها اموری مربوط به خودش است.
- براى اطلاع بيشتر بر حقيقت زمان و مکان رجوع شود به کتاب معاد شناسى ج ٦ مجلس ٥٧ صص ٢٤٨ تا ٢٨٥ و نور ملکوت قران ج ٢ ص ٧٥ تا ٨٦
- براى اطلاع بر اين روايات رجوع شود به امام شناسى ج ٧ ص ٤٦ و ج ١٥ ص ٢٨٢ تا ٢٨٥
