اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت تقدیر و مشیت الهی

بررسی رابطه علّی اراده خداوند با تحقق اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه تقدیر و مشیت الهی در سلسله طولی هستی می‌پردازند. بحث با نقد نگاه‌های مادی به زمان و مکان آغاز می‌شود و با استدلال بر اینکه زمان و مکان اموری اعتباری و متکی بر ماده هستند، ادامه می‌یابد. در ادامه، ایشان با عبور از این مقدمات، به تحلیل روایاتی می‌پردازند که از وجود انوار ائمه اطهار علیهم‌السلام پیش از خلقت عالم سخن می‌گویند. محور اصلی بحث، تبیین کیفیت علم عنایی حق‌تعالی به موجودات است؛ بدین معنا که در ساحت ربوبی، نفس اراده و علم الهی، مساوق با تحقق خارجی مراد است و هیچ‌گونه فاصله یا مقدمات زمانی و فکری در آن راه ندارد. این جلسه با تبیین تفاوت علم حصولی و حضورى و نحوه شمول علم ذات باری بر تمامی مظاهر هستی، به این نتیجه می‌رسد که خلقت، همواره در علم الهی حاضر بوده و هست.

تبیین حقیقت تقدیر و مشیت الهی

4
  • معنای روایاتِ مبنی بر وجود ائمه علیهم‌السّلام قبل از خلقت آدم

  • حالا که این قضیه روشن شد، سراغ روایات مى‌رویم. فقط به‌عنوان یک اشاره مى‌گویم تااینکه رفقا به این قضیه فکر کنند و ببینند به کجا مى‌رسند. این روایاتى که داریم که ائمه علیه‌السّلام مى‌فرمایند که ما چهار هزار سال قبل از خلقت آدم بودیم یعنى چه؟! خب قبل از خلقت آدم یعنى قبل از خلقت دنیا؛ قبل از اینکه خدا این آسمان و زمین را خلق کند! در یک روایت هزار سال داریم و در یک روایت دیگر چهار هزار سال داریم. این در اینجا مى‌تواند چه معنایى پیدا کند؟! مگر قبل از وجود ماده چیزى به نام زمان وجود دارد تا امام بگوید که یک سال، دو سال، سه سال، ده‌ سال، هزار سال و چهار هزار سال؟! چیزى به‌عنوان زمان نداریم! زمان مترتب بر ماده است، وقتى که ماده در خارج تعین پیدا مى‌کند با خودش یک مسائلى را موجود مى‌کند و یکى از آنها کیف است. مثلاً قبل از اینکه به دنیا بیاید نمى‌دانید که رنگ بچه چطور است؟ قدش چطور است؟ وزنش چطور است؟ خصوصیات چشم و ابرو و صورتش چطور است؟ اصلاً پسر است یا دختر است؟! ـ قبل از این تجهیزات و مسائل جدید ـ هیچ خبر ندارید! همین‌که به‌وجود می‌آید، یک چیزهایى با خودش به‌وجود مى‌آورد که بعضى از آن چیزها مربوط به خودش است و بعضى از آن چیزها انتزاعات و اعتبارات انسان است. آن چیزهایى که مربوط به خودش است مثل کیفیتى که به خودش بستگى دارد اعم از رنگ پوست و صورت، وضع، چشم و ابرو، وزن و امثال‌ذلک است که اینها امورى مربوط به خودش است. ما یک چیزهایى را به او نسبت مى‌دهیم مثلاً مى‌گوییم: پسرِ فاطمه‌ خانم. خب این پسر فاطمه خانم را در کجاى صورت او نوشته شده است؟! جایى ‌از او که نوشته نشده است. اما همین‌که مى‌بینید این از مخدره زاییده شد، [این‌طور می‌گویید]! حالا این زاییدن هم تفاوت مى‌کند؛ بعضى‌ها به سهولت مى‌زایند و بعضى‌ها خیلى مشکل مى‌زایند و بعضى‌ها هم وقتی زاییده مى‌شوند با خودشان یک چیزهایى هم مى‌گویند و مى‌آورند! نمى‌دانم والله! دیگر این‌هم بالأخره از مولودهاى آخرالزمان است، ما خبر نداریم! خب اینهایى که زاییده مى‌شوند قبلاً باید مقدماتى را طى کرده باشند تا به مرتبۀ زاییدن برسند. همین‌طورى که نمى‌شود! مگر حضرت عیسى علیه‌السّلام باشد که بدمد و ...!1 یک سلسله مقدماتى لازم دارد که به‌خاطر آن سلسلۀ مقدمات مى‌گویند: پسرِ اصغر آقا! حالا فهمیدید؟! باید یک مطالبى در خارج تحقق پیدا کند! لابد آقایان از این مسائل اطلاع دارند! اینکه مى‌گویند: پسر اصغر آقا، روى پیشانى‌اش که ننوشته است، ما داریم مى‌گوییم! ما از کجا مى‌گوییم؟! رجماً بِالغیب که نمى‌گوییم! بالأخره شاید براساس تجربیات و ... می‌گوییم. از اینکه از این مادر به‌وجود مى‌آید، مى‌گوییم: پسر فاطمه‌ خانم درحالی‌که این اعتبارى است! می‌گوییم: نوۀ حاج محمودِ فلان و نتیجۀ فلانى و همین‌طور. این مسائلى را که نسبت مى‌دهیم، اینها امور انتزاعى است که به‌واسطۀ قرائن و [شرایط خاص] به او انتساب پیدا مى‌کند. تا این نیاید، نه پسرِ اصغر آقا تحقق دارد، نه پسرِ فاطمه خانم، نه نوۀ این و نه نتیجۀ آن، هیچ نیست. باید به‌وجود بیاید و شما با چشمتان ببینید و حالا بگویید: پسر فلانى است، دخترِ فلانى است، مادرش این است و پدرش آن است.

    1. . سوره مانده (5) آیه 110:
      ﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِي وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي﴾. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 111:
      «اى عیسى! یاد بیاور زمانى را که از گل مانند مجسّمه و شکل پرنده مى‌ساختى با اجازه من، و در آن مى‌دمیدى ناگهان پرنده‌اى زنده مى شد با اجازه من، و زمانى را که کور مادرزاد و مریض مبتلا به پیسى را شفا مى‌دادى با اجازه من، و زمانى که مردگان را از میان قبرهایشان بیرون مى‌آوردى و زنده می‌نمودى! با اجازه من.»