اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 7/11/1433

نسخه عربی

جلسه ۷۶۰

3
  •  یك روز رفتم، البته نه در آن كلاس هنرستان، بلكه در همان دارالكتابه اش كه در خیابان سعدی بود، كه آن‌جا می‌رفتیم و خصوصی بود و این‌ها. و به ما مشق داده بود و ما هم رفته بودیم مثلًا در دو روز، پنج‌شنبه و جمعه آمده بودیم پنج خط نوشته بودیم! اخ اخ! شق القمر كرده بودیم، دو تا بیست و چهار ساعت: پنجاه ساعت، پنج تا یك سطر نوشته بودیم، گفتیم حالا جایزه هم باید از او بگیریم. رفتیم، گفت كه: مشق‌هایت كو؟

  •   ـ بفرمایید آقا!

  •   ـ چه؟ این؟! این مربوط به چند روزت است؟

  •   ـ این مربوط به دو روز است آقا!

  •   ـ مربوط به دو روز است؟!

  •  حالا نزدیك ظهر بود، روز شنبه بود. مقدار زیادی كاغذ درآورد، نگاه كردم دیدم در هر كاغذش یك سیاه‌مشق است، هر سیاه‌مشق كه باید تابلو بشود. گفت این‌ها را همه را من از صبح تا حالا نوشته‌ام! گفت: در عرض دو ساعت، اینقدر كاغذ كه روی هم انبارشده مربوط به صبح تا ساعت یازده است كه، ما رفته بودیم.

  •  او ساعت هشت آمده بود، وگفت اینها مربوط به دو سه ساعت من است. آن وقت تو بعد از دو روز آمدی پنج تا مشق دادی به من می‌خواهی یك گوسفند هم جلویت قربانی كنم یك وقت چشم نخوری! این مربوط به دو ساعت من است، یا سه ساعت من است.

  •  بعد خودش می‌گفت: من روز شنبه خطاط نیستم! چون دو روز از خط من گذشته، روز پنج‌شنبه خطاطم. روز شنبه كه می‌آیم تا ظهر كاری می‌كنم كه از این به بعد خطاط می‌شوم. یعنی آنی را كه می‌خواهم بنویسم می‌بینم با آنی كه منم دو تاست، دو جور است، در نمی‌آید؛ هی مشق می‌نویسم، هی سیاه‌مشق می‌كنم، هی چه می‌كنم تا آن آخر: هان! حالا شد! حالا آن عینی كه می‌آورم بالا با آنی كه وجود ذهنی من هست حالا منطبق است.