
جلسه ۷۶۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 7/11/1433
جلسه ۷۶۰
2ولی در عین حال، آن شیء خارجی وقتی كه تحقق خارجی پیدا میكند، شما نگاه میكنید، میبینید حال خطاط با قبل از نوشتن فرق میكند. قبل از نوشتن در خود استعداد برای خلق و به وجود آوردن آن مشق و آن خط را داشت. وقتی كه او را در خارج و در كاغذ پیاده میكند، یك حالش میگوید هان! این همانی است كه میخواستم، این همانی است كه میخواستم، یعنی این نبوده و حالا بود شده است. باز این علم حصولی است، یعنی علم پیدا میكند نسبت به یك معلوم خارجی كه منطبق علیه این علم كه همان معلوم بالذات هست و در نفس او انطباق دارد، با همان معلوم بالذات قبل از نوشتن منطبق است. یعنی میگوید این درست با آنی كه من در ذهن خودم نقش بسته بود، و در ذهن خودم آن رسم قرار داده شده بود، میبینم عین آن است. یا اینكه میگوید نه، فرق میكند، یعنی احساس میكند آنی را كه مینویسد، با آنی كه در ذهن خود تصور كرده میكند، تفاوت میكند. میگوید یكی دیگر بنویسم، باز آنی كه میخواهم نشد، یعنی یك چیز دیگر در ذهنش است، اما حالا دستش لغزشی پیدا كرده، فرض كنید كه حواسش پرت شده و آنیكه میخواست نشده است.
خدا رحمت كند یك استاد خطی ما داشتیم، قبلًا ما در زمان سابق پیشاو میرفتیم. خدا رحمت كند، اسمش مرحوم سید حسین میرخانی بود، كه بسیار خطاط درجه یكی بود، و به اعتقاد من، بعد از میرزا غلامرضای كلهر هیچ كس به خطاطی ایشان تا به حال نیامده است. او اوّل بود و ایشان هم دوّم. خیلی خطاط و آدم خوبی بود. خدا بیامرزد بسیار خلیق و بسیار دلسوز بود و خیلی خلاصه شاگرد پرور بود.
ما میرفتیم و خیلی از بزرگان خطی كه فعلًا هستند آن موقع میآمدند، گاهی اوقات هم آنها به ما تعلیم میدادند. یعنی وقتی او سرش شلوغ بود، آنها به ما آموزش میدادند.
