
جلسه ۷۵۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 29/6/1433
جلسه ۷۵۸
6اینكه شما در همین مسئله مادی كه به نظر عوامانه و عرفی یك مسئله معدوم است، ساعت هفتی كه هنوز نیامده و هنوز حقائق و حوادثی كه در ساعت هفت باید انجام بشود هنوز انجام نشده، چطور شما بر یك امر عدمی حكم كردید و به عیالتان تلفن كردید كه چای بگذار، میوه درست كن، ما مهمان داریم؟ هنوز معدوم است، مسئله معدوم است، شما نباید اصلًا هیچ حكمی بكنید.
پس بخواهید یا نخواهید این در فطرت، در فكر، در سرشت، در نفس همه ما تحقق مسائل و عالم ثابتات محقق است، خبر از آن نداشتیم. خبر نداشتیم كه این حكمی كه الآن میكنیم، حكم در ثابتات است. اینكه من ساعت هفت میروم خانه، من كه ساعت هفت معلوم نیست زنده باشم، من كه ساعت هفت معلوم نیست، هنوز نیامدهام، وقتی ساعت هفت شد و بنده هم در اینجا حضور داشتم، خب معلوم میشود ساعت هفت است. تازه بعد هفت هم معلوم نیست! وقتیكه در زمان، امر عدمی تبدیل میشود به امر وجودی، چطور شما خود را در ساعت هفت، همین الآن شما خودتان را در ساعت هفت فرد حی قائم بالذات و مختار مستقل بالإراده تصور میكنید، اگر این كار را نكنید ترتیب اثر نمیدهید. مگر ما نسبت به امور عدمی میتوانیم حكم كنیم؟ نسبت به چیزی كه نیامده چه حكمی میخواهید بكنید؟ چیزی كه نیست.
فرض كنید كه یك مهمان داریم، احتمال دارد بیاید، احتمال دارد نیاید؛ مسافر است، در یك كشور دیگر است. احتمال دارد، گفته كه اگر كارم جور شد، هفته دیگر میآیم ایران؛ اگر كارم جور نشد نمیآیم. خیلی خب. حال شما نسبت به این چه حالی است؟ چه حالی دارید؟ نسبت به یك واقعهای كه محتمل الوقوع است، نمیدانید! مرددید، گیجید، میآید یا نمیآید. هی تلفن میكنید آقا چه شد؟ آمدی یا نیامدی؟ میگوید هنوز معلوم نیست. وقتی هنوز معلوم نیست، شما هم دست روی دست میگذارید، شما هم نمیروید كاری بكنید. میروید؟ نه دیگر. آقا اصلا بفهمیم میآید یا نمیآید ...
