
جلسه ۷۵۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 29/6/1433
جلسه ۷۵۸
11چرا اینطور است، قضیه چیست؟ این دیگر انشاءالله بماند برای فردا كه چرا ماده در وجود انسان همان حكم را دارد كه مجرد است؟ این برمیگردد بر اینكه ما نسبت به خودمان هم این حكم را میكنیم. یعنی خودمان در عین اینكه الآن ساعت، یك ربع به هفت هست و ما وجود خودمان را در ساعت هفت احتمال میدهیم، یعنی احتمال اینكه این عدم بر آن حاكم باشد ولی اینقدر این احتمال ضعیف است كه اصلا به حساب نمیآید. بچه هم یك همچنین احتمالی نمیدهد. لذا همیشه خودش را در حال ثبوت فرض میكند: من فردا این كار را میكنم. وقتی فردا نیامده، چطور میگویید من این كار را میكنم؟ چطور شما بر یك امر عدمی حكم وجودی میكنید؟ فردا بیا این پولت را از من بگیر، فردا بیا این نامه آماده است، فردا بیا برو این را ببر آنجا؛ اینكه میگویید فردا، فردایی در كار نیست. یعنی شمایی كه میگویید فردا بیا، در ذهنتان این است: احتمالا شاید فردایی بیاید، شاید نیاید، حالا كه شاید بیاید، ما این را میگذاریم بر آمدن، بعد به این میگوییم بیاید؛ تازه این ممكن است زنده باشد، ممكن است همین امشب انشاءالله بمیرد؛ همه از دستش راحت بشوند، خلاص بشوند، ما هم شایدِ این طرف و آنطرف را سر هم میكنیم ... كجا یك همچنین چیزهایی در یك كله اینقدری میآید؟ اصلًا! آقا فردا بیا این جا این نامه را بگیر، بردار برو. اصلًا شما یك در میلیون تصور میكنید كه فردا این بمیرد؟ یك در میلیون شما تصور میكنید من شاید فردا شب بمیرم؟ انشاءالله! یك خلقی از دست ما راحت بشوند! ها؟ نه! یك همچنین چیزهایی نیست.
پس چرا همیشه جنبه مثبت بر ذهن ما غلبه میكند و به خاطر آن جنبه مثبت ما حكم میكنیم؟ چون خودمان را حاضر میبینیم در فردا. نه اینكه احتمال میدهیم فردا زنده باشیم، بر اساس آن ... نه! اصلًا خودمان را در فردا حاضر میبینیم، منتها جلوتر. این حضور جلوتر است. فردا نیامده، ولی این حضور در فردا در وجود حس میشود. وقتیكه حس میشود، میگوییم آقا فردا بیا این نامه را بگیر. اگر احتمال میدادیم مثلا فردا برویم سفر انشاءالله. احتمال جدی میدهیم. میگوییم این بدبخت را سر كارش نگذاریم، وقتی احتمال میدهد انسان برود، چطور میگوید آقا فردا بیا نامه را بگیر؟ وقتی فردا آمدی شما دیدی من نیستم، میگویی مردتیكه تو كه احتمال میدادی نیستی، پس چرا ما را برداشتی تا اینجا كشاندی، بیا اینجا این كار را بكن و این كار را نكن؟ بنده آمدم جنبه اثبات را غلبه دادم! غلط كردی! جنبه اثبات را غلبه دادی! مخ در كلهات نیست؟ همیشه در جنبه اثبات، آنجایی است كه احتمال خلاف ندهی، نه اینكه با وجود احتمال خلافِ جدی، باز در این حال بگویی نه خیر آقا، بنده دنگم گرفته بود جنبه اثبات را غلبه بدهم بر جنبه نفی و وجود خودم را اثبات كنم! میگوید آقا اینها را برو برای بقیه بگو!
