
جلسه ۷۵۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 23/6/1433
جلسه ۷۵۶
3اگر ما مسأله قضاء و قدر را در اینجا توضیح بدهیم كاملا رفقا میدانند كه در قضیه لیالی ماه مبارك، اصلا مسأله مقدِّمیت مطرح نیست؛ یعنی ما وقتی وارد شب نوزدهم میشویم باید بدانیم وارد شب قدر شدهایم. خیلی فرق میكند ذهن و تهیؤ قلبی بر این باشد كه آیا الآن شب قدر است و یا اینكه مقدمه است؟ آمادگی كه انسان دارد، برخورد نفسی كه با این مسأله میكند خیلی فرق میكند. میگوییم نه بابا امشب مقدمه است هنوز دو شب دیگر داریم. شب بیست و یكم میشود میگوییم باز نه، این مقدمه است، هنوز آن اصلی كه شب قدر است آن شب بیست و سوم است. یك وقت شما اینطور [فكر میكنید] اصلا شب قدرتان را خراب كردهاید. كسیكه اینطور با شب قدر برخورد كند شب بیست و سوم را هم درك نمیكند؛ چون از اول جنبه مقدِّمی به خودش وارد كرده است، آن حالت و جنبه مقدِّمی نمیگذارد اتصال واقعی و وحدت برقرار شود.
آقا شب نوزدهم و بیست و یكم واقعاً شب قدر است، نه اینكه مقدمه است؛ منتها شب قدر یعنی شبی كه مشیت الهی میخواهد از مرتبه كلی به عالم تعینات تنازل كند و قالب بگیرد، در آن شب تعیین و تنجّز پیدا میكند و متعین میشود. این تغییر و تبدّلی كه قرار است انجام شود از شب نوزدهم شروع میشود؛ یعنی جنبه دوری دارد و برای شكلگیریاش نیاز به دور و اطوار مختلف دارد. در آیات قرآن میخوانیم: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ... ق، ٣٨ كه منظور ستة أیام شش روز نیست، ما در عرض شش دور! یوم به معنای دور است. ما در شش طور آسمانها و زمین را خلق كردیم. ما از آن مرتبه استعداد كه مرتبه هیولای اولیه است، از آن مرتبه كه اولین نقطه ارتباط بین مادّه و مجرد و نقطه شروع در ماده هست، از آنجا خلقت آسمان و زمین را به وجود آوردیم، منتها انسان برای رسیدن به این مطلب نیاز دارد كه برای او [از طریق] شهودی این مسأله حلّ شود، كه چطور این واقعیت مجرّده ممثّل كه ظهور مثالی در عالم مثال دارد، در عالم خارج تعین عینی پیدا كند؟! این آمدن و ارتباط بین مثال و عینیت خارجی میشود دوْرٌ أوّل و طَوْرٌ اول، كه میخواهد از جنبه مثالی این حقیقت عینی نشأت بگیرد؛ آن میشود دور اول كه آمد و این عالم مثال و برزخ ـ مثال سفلی، نه مثال علیا ـ در این مثال أسفل كه نزدیكترین واقعیت مجرده به انسان و به عینیت و مشاهدات و عالم شهود و عالم شهادت و عالم مُلك است، آن اولین حقیقتی كه در آنجا تشكّل پیدا میكند چه حقیقتی خواهد بود؟ درست فرض كنید مثل یك نطفهای كه میخواهد تبدیل به علقه بشود و پا از مرتبه تَشَأّن اولی بردارد و به تشأّن ثانوی برسد، این چه تغییری حاصل میشود؟ هنوز علقه نشده و هنوز به مراتب دیگر و مضغه بودن نرسیده است. اما بالاخره اینكه میخواهد حركت كند و برگردد، این [چیست؟] منتها فرق در این است كه در اینجا جنبه اولی همین جنبه عینی، مُلكی و مادّی است، [اما] در خلقت آسمان و زمین كه فی ستة أیام است، جنبه ملكوتی و مجرد است؛ چون صورت مثالی، صورتِ مادی نیست بلكه صورت، صورت مجرد است، منتها بعضی از آثار و خصوصیات مادّه را دارد كه عبارت است از شكل و كِیف بودن.
